يکم سرم شلوغ است … بازهم برنامه هاي خوب خوب ريختم
ننوشتم چون قرار بود ديگر غر نزنم … انگار عادت کردم … تا عصباني ميشوم به خودم ميگويم غر ميزني
عزيزي دارد ميرود مثل باقي عزيزاني که رفتند و عادت کرديم … اين عزيز شايد جاي بهتري ميرود و برايش هم خوشحالم و هم […]