جستجو - Login

بایگانی

بایگانی برای February, 2008

اعتراف

دو تا کاری که همیشه فکر می کردم اشتباه هستند را امروز با هم انجام دادم
احساس گناه نمی کنم … اصلا

روز مهندس

امروز اينجا روز مهندس است  و در شرکت ما همه خوشحال هستند. از بس که روز پزشک و معلم و … کادو دادم و نگرفتم خسته شدم، لذا چندسالي است که اين روز را در شرکت حداقل، پاس ميداريم. با مديرعامل عزيز حسابي صحبت کرده‌ام و مثل هرسال هديه را اعلام کردم که چي ‌بخرد […]

unfaithful

فيلم unfaithful را يادتان هست يا اصلا ديده‌ايد؟!!!
من چند مدتي هست که دارم فکر ميکنم که چه ميشود که آدم دلش مي‌خواهد زندگيش را يک تکاني بدهد … خلا يا کمبود چيزي که تا بحال متوجه‌اش نبوده‌اي …! احساس عدم توجه …! يا فرار از روزمرگي …؟ … دلم نمي‌خواست که جاي اون طرف بودم اما […]

ولنتاین

  ولنتاین مبارک
 

از هر دری

 1- معلم زبان را مرخص کردم … دلم تکليف نمي‌خواهد. اين چند روز يا فيلم ديدم يا به اخبار گوش دادم البته نه همينطوري … تکرار کردیم و سعي کردیم که همراه با آن خودمان هم تکرار کنیم … انگار بهتر بود … شايد هم يک هفته ديگر دوباره جيغم دربيايد که روشم خوب نبوده … […]

هرکاري دوست داري، اما با آرامش

هيچوقت نمي توانم با آرامش کاري را انجام دهم … هميشه همه کارها با استرس انجام مي‌شود مثلا همين امتحان آيلتس که براي من مثل کابوس بود … کسي در خانه حق حرف زدن نداشت . تلويزيون نه براي من که براي آقاي همسر ممنوع بود چون شايد احيانا صدايش را من مي‌شنيدم وهوس مي‌کردم […]

کوچک اما خواستني

چقدر خوب بود بعد از يک مدتي که هم از لحاظ جسمي و هم از لحاظ روحي احساس خستگي ميکني
بعد از يک مدتي که با همه چيز تو محل کارت درگير بودي و مشکلاتت هنوز هم رفع نشده
بعد از يک مدتي که احساس ميکني حوصله آدم و عالم رو نداري که حتي حوصله خودت رو […]