چند وقتی بود که برای پیدا کردن اطلاعات مهاجرت توی اینترنت می گشتم … سرچ می کردم و سایت جدید پیدا می کردم. هی کلیک کردم و کلیک کردم تا رسیدم به وبلاگها … برایم خیلی جالب بود که بیایی هرچه دلت می خواهد اینجا توی این دنیا مجازی بنویسی و بقیه ببینند … راستش را بخواهید اصلا عادت به نوشتن نداشتم … مثل خیلی […]
خانه که ميرسم، دورش عين ديوانهها ميچرخم و آواز ميخوانم. همسر عزيز ميگويد مگر چند روز نبودهايم …؟
هميشه از مسافرت کردن و ديدن جاهايي که تا حالا نديدم لذت ميبردم و اين اولين باري بود که از مسافرتي که رفتم خيلي بدم ميآمد … فکرش را بکن که همه ميگويند ايران نا امن است و […]
1-چند روزي بود که چشمهام درد ميکرد و وقت نميکردم برم دکتر … به توصيه همکاران با چاي سبز و پنبه چندين بار شستشو دادم و بعد از ظهر بدتر شد
وقتي پيش دکتر رفتم متوجه شدم که حساسيت چشمانم حالا تبديل به عفونت شده
2-هر روز صبح با درد گوش سمت راست بيدار ميشدم … اثري […]
نميدانم که چرا در مملکت ما همهاش از اين اتفاقهاي جورواجور ميافتد …؟!؟ اين آنفلانزاي مرغي ديگر از کجا پيدايش شد ؟
يک سري يادم هست که درباره آنفولانزاي مرغي هشدار دادند و ما هم سعي کرديم که رعايت کنيم اما اين دفعه خيلي کمتر از طريق رسانه ها هشدار ميشنويم و بيشتر خبر مريضي افراد […]
در جواب هم ميهنيهاي عزيز که خارج از ايران هستند مخصوصا حميد عزيز … بايد بگويم که هوا واقعا سرد است هرچند که من خيلي کم بيرون هستم … اما خانه کوچک ما که هرسال با روشن کردن يکي از شوفاژها گرم ميشد، امسال گرم نميشود … هرچند که همه شوفاژها روشن هستند.
اما واقعيت اينست […]
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت 11 صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل […]
گفتم بيام امروز که تاريخ روز اول از سال 2008 را نشان ميدهد به همه تبريک بگويم … مخصوصا اونهايي که تغيير تاريخ را جشن گرفتن و به نظرشان هم ميآيد
ما که شب خوابيديم و صبح بلند شديم و ديدم يکم برف ميآيد و هوا گرفته است … انگار که ميخواهد بيشتر هم بيايد
براي من […]