جستجو - Login
»
غرض

در تاریخ Sunday 30 December 2007

چه کيفي ميده … چند مدت ننويسي و سراغت را بگيرند ;)

من خوبم و در سلامتي کامل به سر ميبرم … فقط نوشتنم نميآد … حرف زدنم هم نمياد

فقط يک چيزي …

چرا بعضي از آدمها را بدون اينکه بشناسي و بشناسندت … قضاوتت مي‌کنند و ناآگاه قضاوتشان مي‌کني

  چرا يکي را که قرار است دوستش داشته باشي … نداري

انوقت کسي را که اصلا فکرش را هم نمي‌کردي ناگاه عزيز مي‌شود

چرا بعضي از آدمها از چهره‌اشان انرژي منفي مي‌فرستند

اينه که ميگن … دوستي بدون علت مي‌شود و دشمني نه …؟!؟

 ميشه … راهت رو بگيري و همون راهي را که ميرفتي ادامه بدي…؟

ميشه … برگردي و اوني بشي که اصلا هيچوقت نبودي …؟

ميشه … بگي … به جهنم  و اونوقت رد بشي و بري …؟

من آخري رو بيشتر دوست داشتم

اما واقعيتش اين هست که …

 يک چيزي اذيتم ميکنه که اينجا اينهمه وقت گذاشتم تا اينا رو بنويسم …!

بيرون داره يک برف خوشگلي مياد


10 Comments برای "غرض"

  1.  
    December 30, 2007 | 4:05 pm
     

    درود

    قضاوت کردن و قضاوت شدن یه تراژدی دائمی بی منطق و نا رواست که به جرات می تونم بگم یک سوم از ناراحتی های ما از این موضوع نشات می گیره …

    دوست داشتن و دوست داشته شدن که قرار و مدار حالیش نیست …

    هر چی از زندگی میگذره ، به نظرم پوچ تر و در عین حال زیباتر میاد … خیلی بچه گانه است …

    خیلی خوبه جونمی جون
    خیلی خیلی خوبه …

    بدرود

  2.  
    December 30, 2007 | 4:58 pm
     

    سلام عزیزم. منم بالاخره برگشتم. مبارکت باشه خونه جدید. عجب عکس قشنگی گذاشتی سر در اینجا.

  3.  
    December 30, 2007 | 6:44 pm
     

    سلام….چقدر جالبه وقتی یه جا ایستادی می بینی یکی آنچنان ازت حرف می زنه که انگار 100 ساله باهات زندگی می کنه در صورتی که اصلا یه بار هم ندیدتد و همین خودتو معرفی کنی جا میخوره!!!

  4.  
    December 30, 2007 | 8:00 pm
     

    خوشحالم که در سلامتی کامل بسر می بری، هوپ ;)
    برف خیلی قشنگه، همیشه برای من سرما بهتر از گرما بوده، علی الخصوص بخاطر این حساسیت لعنتی
    خوش باشی :)

  5.  
    December 31, 2007 | 8:39 am
     

    سلام پرپرك. :)
    تعطيلات خوب بود؟ آخ برف رو داشتي؟؟ چه زود تموم شد ولي:(

  6.  
    December 31, 2007 | 12:02 pm
     

    سلام پر عزیز
    من هم یه مدتیه که زبونه مجازیم هیچی واسه گفتن نداره. البته شاید بخاطر کارهای زیاده.

  7.  
    December 31, 2007 | 12:57 pm
     

    kheili khubeh ke dar salamate kamel hastin.in yani hame chiz …man hamchenana e,tehan daram o natayej ham felan malum nist ta 25 janvie hesabi gir oftadam:)kholase shabo ruzemun yeki shode..shado piruz bashin rasti manam do ruz pish tuye damanehaye kuhaye alp ta tunestam barf bazi kardamo zamin khurdam alabte ruye barfa che keifii midehh na? ta baad

  8.  
    December 31, 2007 | 1:28 pm
     

    من با اینکه راهت رو بگيري و همون راهي را که ميرفتي ادامه بدي موافقم حالا یا با یک همراه تازه یا بدون اون (منظورم اینه که یا با شخص جدید همفکر هستی و از هم خوشتون اومده که در این صورت یه آدم جدید به عنوان دوست به زندگیت اضافه میشه یا نه) …

    بعضیا بدون شناختن آدم قضاوت میکنن وتازه طبق یافته های ذهنیشون که بر پایه هیچیه شروع به مقابله هم میکنن!!! این دیگه خیلی بی انصافیه!!

    مهم اینه که فکرتو مشغول رفتارای بی ارزش آدما نکنی و کار خودتو بکنی..

  9.  
    December 31, 2007 | 7:28 pm
     

    سلام علیکم و رحمه الله! خوبی؟؟؟ کجا بودی تا حالا!!!؟
    نوشتنت نمیاد!؟ … خوبه نمیاد اگه میومد چیکار میکردی پس پر جونم!!! :) :) :)
    ما هم برف میخواهیییییییییییم بسی … زار زار زار :( ای برف بیا تو خونه ما هم ببار!!!!
    حالا دست دست دست!!!!
    پ.ن:
    من خوبم! ;)

  10.  
    S.
    January 1, 2008 | 3:31 am
     

    این نوشتن نیومدن عجب حس بدیه. من که یواش یواش از خودم نا امید می‌شم که دو خط نمی‌تونم بنویسم با اینکه می‌خوام بنویسم. خوشحالم که خوبی. روزهات شاد.

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI