جستجو - Login
روزگارکودکي برنگردد … دريغا !

در تاریخ Tuesday 11 December 2007

دبيرستاني که بودم و اوج احساسات … عاشق آهنگهاي ستار بودم و تمام کاستهاي قديمي را جمع مي‌کردم … فکر کنم بيست تايي کاست از ستار داشتم. يادم هست که بين دختر پسرهاي خانواده دو دسته شده بوديم و يک سري ديگرمان از جمله خواهر عزيز داريوش گوش مي‌دادند و مدام برسر اينکه کدام بهتر هستند بحث و دعوا داشتيم

بعد که رفتم دانشگاه و بعدش هم ازدواج … اينها همه کم‌رنگتر شدند و حتي شايد سليقه‌ام در گوش دادن آهنگ تغيير کرد … همين چندوقت پيش بود که به همکار عزيز ميگفتم که فکرنکنم ديگر کسي حوصله داشته باشد که به آهنگهاي داريوش گوش کند … اما يک چندروزي است که مغزم قاطي کرده … همش دنبال خاطره‌هاي قديمي مي‌گردد

پريشب يکدفعه ياد کاستهايم افتادم و آهنگهاي ستار … اما فقط يکي در خانه داشتم و شروع کردم همراه با او خواندن و خاطره‌ها را براي همسر عزيز تعريف کردن … جالب اينست که بعضي‌ها را آنقدر از ياد برده بودم که حتي باورم نمي‌شد که اين آهنگ هم وجود داشته … از آن روز تا الان هر دقيقه يک آهنگ يادم ميايد و جالبتر اينکه وقتي آهنگ را به خاطر مي‌آورم احساس آن موقع را هم حس مي‌کنم …!

نمي‌دانم چقدر عجيب است يا اصلا عجيب است ؟… از تغييراتم تعجب ميکنم … چقدربزرگ شديم … چقدر عوض شديم و چقدر آن يکي نيمه زندگي را فراموش کرده بودم …!

اين هم آهنگ جاده … من که خيلي دوستش دارم


18 Comments برای "روزگارکودکي برنگردد … دريغا !"

  1.  
    S.
    December 11, 2007 | 4:30 pm
     

    منم از این حسها دارم وقتی آهنگهای دوران دبیرستان رو گوش می‌دم. آهنگهایی که منو یاد ایران و خاطرات اونجا می‌ندازه. آهنگهایی هم هست که اوایل که اینجا اومده بودم گوش می‌کردم و دوست ندارم اون آهنگها رو بشنوم. اگر توی مغازه هم باشم اون آهنگها پخش بشه دوست دارم زود از مغازه بیام بیرون. روزهات شاد و روزگارت خوش.

  2.  
    December 11, 2007 | 4:57 pm
     

    درود
    یه جورایی می فهمم
    آخه آدم تا بیست و پنج سالگی 99% خاطره می سازه و 1% یاد میکنه …. اما هر چی که می گذره درصد اون یکی کم میشه و این یکی زیاد تر …
    من با عطر بهار نارنج تو فروردین و اردیبهشت ماه بر میگردم به سالها قبل و این ماجرا ادامه دارد …

  3.  
    December 11, 2007 | 7:33 pm
     

    من يادمه دبيرستاني كه بودم عاشق ابي بودم و هرچي كاست داشت رو جمع كرده بودم
    دانشگاه كه رفتم بيشتر معين گوش مي دادم
    سرباز كه بودم سياوش قميشي
    تا چند وقت پيش هم ليلا فروهر
    الان زياد آهنگ گوش نمي دم، حال و حوصله زيادي نمونده ولي هراز چند گاهي ليلا يا چيز ديگه اي گوش ميدم، راستي تازگيها دلكش دارم گوش ميدم
    عجب تغيير مزاجي دارم ها :)

  4.  
    December 12, 2007 | 9:00 am
     

    منم همینطورم. وقتی به یه آهنگ گوش میدم حس اولین باری که شنیدمش رویادم میاد.
    حتی در مورد کتابا هم همینطورم. مثلا هربار کتاب “شاهزاده خانوم محکوم” رو توی کتابخونه میبینم یاد بیسکویت کرمدار شکلاتی گرجی میفتم چون وقتی داشتم میخوندمش این بیسکویتا تازه اومده بود و من تمام مدت خوندن کتاب داشتم بیسکویت میخوردم :))

  5.  
    December 12, 2007 | 10:50 am
     

    منم دقيقا اينجوريم. البته من هم جزء هواداران پر و پا قرص داريوش بودم كه بعد از يه مدت احساس كردم كه چقدر اسكول هستم كه دارم اين آهنگها رو گوش ميدم و الان بعد از گذشت اين هفت هشت سال هنوزم وقتي گوش ميدم حس قشنگ اون روزاي دبيرستان برام زنده ميشه و لذت ميبرم. بگذريم كه گاهي اوقات هم از دست خودم لجم ميگيره كه بعضي آهنگها رو به عشق چه آدمي گوش ميدادم و قلپ قلپ اشك ميريختم!!!!!!!! ;)

  6.  
    December 12, 2007 | 10:59 am
     

    عزيزم با نوشته هات منو بردي به خاطرات گذشته خودم و تک تک آهنگهايي که يادآور روزهاي خوب و بد زندگيمه و يادمه که اولين بار با آهنگهاي سياوش صحنه حس عاشقي رو احساس کردم …. ياد اون روزها بخير …البته هميشه هم آهنگهاي مهستي ياد اور روزهاي ناراحتيمه …نمي دونم چرا ولي از شانس بد مهستي من هميشه آهنگهاشو در موقعيتهاي ناراحتي گوش دادم!
    هميشه شاد و سلامت باشي و مطمئن باش هنوز هم کساني مثل همسر عزيز بنده عاشق آهنگهاي داريوش هستند.

  7.  
    December 12, 2007 | 1:54 pm
     

    جالبش اینجاست که عین لحظه هایی که توی بار اول با گوش دادن آهنگ داشتی همه اش برا آدم تکرار میشه …
    من اون روزا چی گوش میدادم؟! … آهان! نوار بزبز زنگوله پا رو همه اش شبا میذاشتم تو ضبط و باهاش میخوابیدم!!!! :) :) :) به کسی نگیاااااااااااااا

  8.  
    December 12, 2007 | 2:39 pm
     

    I’listening to satar and writting the comment .it’s nice

  9.  
    December 13, 2007 | 11:28 am
     

    sعزيزم … فکر کنم مال شما که رفتين تازه ميمونه و هيچوقت يادتون نميره

    پرهام عزيز … مرسي که اينجا آمدي و مرسي از نظرت … منظورم دقيقا همين بود و تو بهتر از من گفتيش

    امين عزيز … دلکش هم دوست دارم و با آهنگهاش بزرگ شدم…قبل از اينکه آهنگهاش رو از خودش بشنو م از ماذر عزيز ميشنيدم که هميشه در حال زمزمه کردن هست

    ليناي عزيزم … من خيلي تنبلم تو کتاب خوندن ;)

    يک زن عزيز … قلپ قلپ گريه کردنها خيلي باحال بود … يادم افتاد که منم از اين کارها کردم

    گلي عزيز … داريوش چقدر خوشحال ميشه ;)

    پرسه جان … جالبتر برام اين بود که من همه اون دوران رو فراموش کرده بودم و شايد خدايي بود که يادم امدند وگرنه چند مدت ديگه اصلا ديگه فکر نکنم که چيزي ار گذشتم يادم ميامد … مثل همين بزبزقندي که ديگه اصلا يادم نمياد…شايدم اصلا برام نخريده بودنش ;)

    mayramعزيز … نوش جونت … خوشحالم که خوشت آمد… دلم ميخواست که يکي اين آهنگ رو گوش کنه و بگه که به نظرش قشنگ هست يا نه

  10.  
    December 13, 2007 | 6:09 pm
     

    سلام….

  11.  
    December 14, 2007 | 7:06 am
     

    من هم گاهی وقتها تمام دفترهای خاطرات و نوارها و نامه ها رو از توی صندوقچه میکشم بیرون و ساعتها باهاشون وقتم رو پر میکنم و غرق میشم توی گذشته ها ! اما به قول تو همه ما عوض شدیم خیلی چیزها رو دیگه نمیشه برگردوند.

  12.  
    December 14, 2007 | 7:07 am
     

    مرسی از این آهنگ کلی حال کردم

  13.  
    S.
    December 15, 2007 | 12:06 am
     

    اونروزی که اومدم متن بالا رو خوندم وقت نکردم آهنگ پایین متن رو گوش کنم. امروز جمعه هستش اینجا. نزدیکی‌های ظهر. برف نرمی داره می‌باره. از دیشب شروع کرده و بند هم نیومده. دوباره اومدم یه سری به وبلاگت بزنم و یاد آهنگ افتادم و روش کلیک کردم. خواستم بدونی توی این روز زمستونی توی یه شهر کوهستانی خیلی دور پشت پنجره نشستم و دارم این آهنگ رو گوش می‌کنم. تا حالا این آهنگ رو نشنیده بودم. می‌خوام بدونی خیلی مزه داد بهم. روز و روزگارت خوش. ممنون از این آهنگ.

  14.  
    December 15, 2007 | 8:40 am
     

    .Pare azizam, dar ketabi khandam ke tanha chizi ke tagheer nemikonad khode tagheer..

  15.  
    December 16, 2007 | 8:09 am
     

    انيس عزيزم … چقدر خوشحالم که آمدي اينجا … و خيلي خوشحالتر که از آهنگ خوشت امده … برديا رو ببوس عوض من

    sعزيزم … خوشحالم که خوشت آمده … کاش منم اونجا بودم کنار پنجره …
    داشتم جوابي که به نوشته قبليت دادم ميخوندم که ديدم اي واييييي … خوب شد جالبات از اينجا نگذشته ببينه من چي نوشتم :D

    samaeeعزيز … دقيقا همين هست :o

  16.  
    December 19, 2007 | 12:01 pm
     

    سلام دوباره. یه چیزی رو هر دفعه میخواستم بگم یادم میرفت.
    من عاشق این عکس بارونم که گذاشتی. بارون و جاده :) به به!

  17.  
    Anonymous
    March 31, 2008 | 11:08 pm
     

    ستار جان آمدی ایران سری هم به اندیمشک بزن وترانه همسفر را برای اندیمشکیها بخوان

  18.  
    مریم جیگر
    August 1, 2008 | 10:26 pm
     

    من امسال باید برم پیش دانشگاهی از 26خرداد 1385تا 26خرداد 1387همش اهنگای تصویری بابک جهان بخشو گوش میدادم چون شبیه عشقم بود البته دیگه من از اون عشق بریدم یعنی هردومون بعد از خاستگاریو مخالفت های بابام البته بهتر شد فکر که میکنم میبینم لیاقت منو نداشت چون غرورشو به من ترجیح داد میدونم به مطلب ربط نداشت اما دلم خیلی پره امشب ببخشید بای

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI