این پست را برای امین عزیز مینویسم که مدتی است بوی قرمه سبزی سرش حتی از پشت کامپیوتر و خطوط پرسرعت ایران به مشام ما می رسد وخودش می گوید به اصرار مامان وهمسایه ها و فک و فامیل است که تازگی تصمیم به ازدواج گرفته … از قرار باید درباره ازدواج حرف بزنیم و پته خودمان را اینجا بریزیم جلوی خلق الله.
چیزهای که اینجا می نویسم البته برداشت خود من هست و هیچ دلیلی ندارد که درست باشد … شاید تجربه هایی از زندگی دوستان و خودم باشد
به نظر من اگر با کسی دو هفته معاشرت کنید می توانید بفهمید که چه آدمی است و آیا خصوصیات اخلاقی او به شما می خورد یا نه مگر اینکه طرف خیلی خاص باشد که کمتر پیش می آید …!
از آن به بعدش فقط اثبات آن چیزهایی است که در آن دو هفته دیده اید. منظورم این است که اگر طرفتان رفتاری خارج از آنچه انتظار دارید، چه با شما و چه با مادرش و چه با بقال سرکوچه انجام داد یا به قول خودمان اگر طرف بخواهد سوتی دهد، همان اول می دهد. حالا این بستگی به شما دارد که به آن توجه کنید یا نه … ! مثلا یکی از دوستان خود من با همسرش چهار سال دوست بودند … شش ماه بعد از ازدواج بحث طلاق را می کردند … من که توی این مدت هردو را خوب می شناختم وقتی به دوستم گفتم تو که میدانستی که فلان اخلاق را دارد، در جواب گفت … فکر نمی کردم با من هم اینطور باشد یا فکر می کردم درست می شود … نمی دانم چرا بعضی آدمها فکر می کنند که قرار است معجزه کنند …!؟!
اگر زیادی بدبین یا خوشبین نباشید … رابطه بین آدمها خیلی ساده است … وقتی با کسی معاشرت می کنید، رابطه بینتان پیش می رود تا جایی که چیز عجیب یا ناخوشایندی از طرفتان ببینید که خودبخود یک قدم عقب می روید تا جایی که حس می کنید این آدم را نمی توانید تحمل کنید یا برعکس، فلان اخلاقش اصلا شما را آزار نمی دهد … اینکه طرف هم چکار کند که شما خوشتان نیاید کاملا شخصی است و به اخلاق و روحیات شما برمی گردد … مثلا ممکن است من بتوانم یکسری از رفتارها را تحمل کنم و به نظرم اصلا بد نباشد اما شما نتوانید
در کل به عقیده من کافیست که طرفتان به اصول اولیه ای که شما یه آن پایبندید، اعتقاد داشته باشد. بقیه اش دیگر احترام است و علاقه … که صد البته با احترام بعدش بیشتر از قبل از ازدواج هم می شود به قول مریم عزیز سال اول ازدواج اینقدر بحث وجدل پیش می آید که در آخر، رابطه به یک توازنی می رسد … مثلا … همین همسر عزیز - که اینجا خوابیده و من هزار بار گفنم بیا بریم این انحراف بینی را عمل کنیم که اینقدر خروپف نکنی و زیر بار نمی رود - را من هیچوقت اندازه امشب که سالگرد عقدمان بود، دوست نداشتم
در مورد سنتی بودن یا نبودن هم بگویم که به نظر من در این زمانی که ما زندگی میکنیم، دیگر نمی توانی چشم و گوشت را ببندی و به مامان عزیزت بگویی که برایت کسی را پیدا کند چون اولین کسی که با همسر آینده تان مشکل دار می شود همان مامان عزیزتان است که برایتان خواستگاری رفته و خانم هم از آنهایی می شود که تا پایش از مرز ایران بیرون رفت ، یادش می آید که خیلی در حقش اجحاف شده… این یکی دیگر مثال ندارد … فکر کنم همه جا دیده ایم و شنیده ایم و خوانده ایم
در مورد مادر هم بالاخره شما یک نسل از او جلوتر هستید ودر تصمیم گیری شما بهتر خواهید بود. اما کیس هایش را می توان امتحان کرد، در صورتی که قبلا با او اتمام حجت کرده باشید … اما بازهم عقیده دارم که همیشه آدم به چیزی که خودش پیدا می کند، بیشتر می بالد … مثل همین همسر عزیز
مهاجرت کردن هم هیچ ربطی به ازدواج ندارد … اگر همدیگر را قبول داشته باشید، باقی دیگر توافق است… مثلا یکی از بستگان، که شش سال پیش برای کانادا اقدام کرد و حالا که ویزایش آمده، هم ازدواج کرده وهمسرش اصلا موافق رفتن نیست و هم دکترا قبول شده و دلش نمی آید که درسش را نیمه رها کند … لذا توافق کرده اند که بروند و کارت اقامتشان را بگیرند و تصمیم گیری را به بعد موکول کرده اند …
دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد … صحبت کردن در اینجور مواقع آسانتر از نوشتن است … من فقط عقاید خودم را نوشتم و با این عقاید ازدواج کردم و هرچند که همه می گویند که پر در ازدواجش شانس آورده، اما خودم به تک نک مسایل حساس بودم و دقت می کردم … الان هم زندگی متاهلیم را ترجیح میدهم.
در آخر هم از تمام کسانی که از اینجا می گذرند خواهشمندم که نظرهای خودشان را در مورد ازدواج و چیزهایی که امین عزیز اینجا خواسته اعلام کنند یا یک پست را به این بحث اختصاص دهند … باشد که مشکلی از جوانها حل شود … انشاالله
پر جان
اول از همه سالگرد عقدتون مبارك باشه
خيلي ممنون از راهنمايي ها و اندرزهاي ارزنده ات در باب ازدواج (عجب جمله اي شد ها)
واقعا اين مورد كه آدم بديها رو نمي بينه درسته، راستش ياد خودم افتادم كه سه سال پيش هم كه اين بوي قرمه سبزي بلند شده بود و رفتم خاستگاري چند نفري و از قضا عاشق يكي از اونا هم شدم، هر چي براي خودم ارزش چيده بودم كه از قضا ايشون هم نداشت رو بي خيال شده بودم و فكر كنم خدا خيلي دوستم داشت كه اون خانوم گير داده بود روي زندگي اي كه من عمرا نمي تونستم درست كنم كه قضيه سر اين منتفي شد.
حالا نمي دونم الان چقدر عاقل تر شدم.
القصه خيلي لطف كردي، در ضمن بعلت اين كامنت دوني مزخرف بلاگ اسپات و چون اين كامنت هالو اسكن هم كه جديدا زدم كلي مشكل داره، دارم يه وبلاگ جديد توي وردپرس كه معرفي كرده بودي حاضر مي كنم كه انشالله به اونجا نقل مكان كنم
هميشه شاد باشي
پر نازنین عجب بحث خوبی رو شروع کردی. ببین من جوون نیستم ولی خوب قاطی جوونها شاید بتونم خودم رو جا بزنم.
فکر کنم برای این جوونها خوبه که ببینن ازدواجهای خوب هم وجود داره و اینکه بدونن پایههای یه ازدواج خوب قبل از خود ازدواج محکم میشه. ولی ازدواج خوب همین جوری خوب نمیشه. خیلیها میگن زندگی مشترک 50-50 هستش. در صورتی که باید بگن زندگی مشترک 100-100 هستش. یعنی هر دو طرف 100 درصد زور خودشون رو برای بهتر کردن یه رابطه باید بزنن. در مورد بحث کردنهای سال اول هم باید بگم که من عقیده دارم سر هر موضوعی بیشتر از دو دفعه نباید بحث کرد. بعد از اون قضیه اونقدر از چشم میافته که غیر مهم به نظر خواهد اومد. یک دفعه آدم بحث میکنه. از بحث یه نتیجهای میگیره و سعی میکنه بهش عمل کنه. حالا شاید یک دفعهی دیگه هم آدم مجبور بشه در مورد ریزهکاریهای همون موضوع بحث کنه ولی واقعا دفعهی سومی اگر باشه یعنی از دو تا بحث قبلی هیچ نتیجهای به دست نیومده و به احتمال زیاد از سومی و بحثهای بعدی هم نتیجهای حاصل نخواهد شد. در عین حال اینکه چجوری دو نفر توی یک رابطه بحث میکنن مهمه. اینکه کسی حس بازندگی نکنه. اینکه احترام هر دو نفر موقع بحث کردن نگه داشته بشه. اینکه از بحث نتیجهای هم گرفته بشه و فقط یه بحث اعصاب خرد کن نباشه. یه نکتهی کوچیک دیگه هم دارم و بعد زحمت رو کم میکنم و اون اینه که توی گوش ما کردن که آدم باید گذشت کنه. آدم باید گذشت داشته باشه. ولی توی یک رابطهی طولانی مدت مثل ازدواج امین جان یادت باشه نه خودت رو وقف کسی کنی و نه ایثار کنی. ایثار و وقف به این معنی که از حق خودت بگذری تا طرف به اون چیزی که میخواد برسه. ایثار و وقف مثل یه لنگه پا ایستادن کنار دیوار هستش دوست من. تا مدتی میشه اینکار رو انجام داد. بعد از مدتی هم دلزدگی به وجود میاد و همون لحظهای که دیگه نخوای خودت رو وقف کنی ازت ایراد میگیرن که چرا پس قبلا میکردی و حالا نمیکنی؟ برای همین جایی وقف و ایثار کن که بدونی مدتش معلوم هستش و بدونی نتیجهای که به دست میاد زندگی مشترک رو ممکنه بهتر کنه. وقف کردن و ایثار کردن باید زمان معلومی داشته باشه و مقصود معینی هم داشته باشه. اگر همین جوری آسون از سر چیزهایی که بهشون وابسته هستی یا بهشون اعتقاد داری بگذری روزی که خسته بشی دوباره میخوای بری دنبال همون چیزها و این زندگی رو به هم میزنه. ببخش که روده درازی کردم. روزهات شاد و روزگارت خوش.
سلام…میگمها واقعا سخته…از صحبتم می ترسم.
S جان ممنون از نقطه نظرت، خيلي نكته مهمي بود و جالبه كه تاحالا قضيه رو اينجوري نديده بودم

با عرض شرمندگي خدمت پر عزيز كه وبلاگش رو محل گفتمان كرديم
امین عزیز خوشحالم اگر چیزی گفتم که تا به حال اینجوری بهش فکر نکرده بودی. راستش بعد از اینکه اون کامنت رو نوشتم چند تا نکتهی دیگه هم یادم اومد. برای همین برگشتم یه چند تا چیز دیگه هم بگم که یه موقع لال از این دنیا نرم.
یه چیز کوچیک هست امین عزیز که بیشتریها موقع ازدواج در موردش یه کمی اشتباه میکنن و اون هم موضوع عشق هستش. به نظر من عشق و انتخاب همسر برای زندگی مشترک دو تا مقوله جدا از هم هستن!!! ولی در عین حال با هم تداخل میکنن که این قسمتش رو بعدا برات میگم. میدونی امین عزیز، شاید خیلی زشت باشه ولی در انتخاب شریک زندگی برای چند لحظه باید عشق رو گذاشت کنار. تکیه به “برای چند لحظه” در جملهی قبلی. دلیل عقلانی انتخاب کردن شریک زندگی شاید اون چیزی نباشه که همه فکر میکنن. من عقیده دارم که اگر عقلانی همسری انتخاب کنی حتی اگر روزی عشق بین شما از بین بره دلیلهای زیاد دیگهای وجود خواهد داشت که شما باز از کنار هم بودن لذت ببرین. مثلا اگر کسی رو انتخاب کنی که حس میکنی مشاور خوبی هست برای اوقاتی که تو خودت ممکنه به حرف زدن با کسی نیاز داشته باشی، یا کسی رو انتخاب کنی که میدونی با هم میتونین حتی به چیزهای کوچیک بخندین، یا کسی که موقعی که تو عصبانی هستی میتونه آروم باشه و همون موقع نیاز نداشته باشه تمام ناراحتیهای دو سال پیش رو بذاره کف دستت شانس بیشتری خواهی داشت که اگر عشق بین شما از بین رفت یا کم شد بتونین یک زندگی آروم کنار هم داشته باشین. حالا اون قسمت عشق که گفتن بعدا برات میگم اینجا داخل بازی میشه و اون اینه که عشق آخرین گزینهای هستش که یه زندگی مشترک رو ممکنه نجات بده. یعنی وقتی تمام درها روزی بسته بشه، شاید به خاطر اون عشق دوباره هر دو حاضر بشین یه فرصت دیگه به هم بدین و مشکلاتتون رو حل کنین. پس عشق لازمه ولی دلیلهای دیگه هم لازمه برای زیر یه سقف رفتن امین عزیز. من خودم به شخصه آدم عاشق پیشهای هستم. زیاد. خیلی زیاد. ولی با این سن و سالم تجربههایی هم پیدا کردم که اینجا خلاصهاش رو برات گفتم. به نظر من اول از همه دید خودت باید ببینی به زندگی چی هستش. اینکه زیاد زندگی مشترک رو آرمانی نکنی و سخت نگیری و آرزوهای فانتزی نداشته باشی. اگر شریک زندگیت 60 درصد هم اون چیزی هستش که تو فکر میکنی باید باشه تو برنده هستی و آدم خوبی گیرت اومده. زندگی زیر یه سقف خیلی سخت نیست امین عزیز. ما آدمها همه چی رو برای خودمون سخت میکنیم و تا هر موضوع رو به یه موضوع پیچیده تبدیل نکنیم راحت نمیشیم. ما آدمها گاهی یادمون میره چجوری میشه دو تا لیوان چای ریخت و از یک بعد از ظهر خیلی خیلی معمولی لذت برد. خیلی از دخترها و شاید پسرهای امروز فکر میکنن که شوهر کردن یا زن گرفتن حلال تمام مشکلاتشون هستش. اگر کمبود محبت دارن، یا اگر از جاهای دیگه کمبود دارن حس میکنن اگر ازدواج کنن همه چی درست میشه. در صورتی که به نظر من همسرهای آیندهی ما نباید مسئول بر آورده کردن تمام کمبودهایی باشن که ما توی خونهی پدری داشتیم. یه سری آدمها هم هستن که وقتی دنبال شریک زندگی میگردن فکر میکنن باید آدمی رو انتخاب کنن که کمی تا قسمتی علاقههاش مثل خودشون باشه و این رو تفاهم اسم میذارن. در صورتی که تفاهم توی اختلافات معنی پیدا میکنه. اینکه من کوه رفتن دوست داشته باشم و یکی دیگه هم کوه رفتن دوست داشته باشه نمیشه تفاهم. این شباهت هستش. ولی اگر من کوه رفتن دوست داشته باشم و شریک زندگیم از کوه رفتن بیزار باشه و ما بتونیم به یک راه حلی برسیم که هم من بتونم کوه برم و هم اون بتونه کوه نره و هر دو راضی باشیم این میشه تفاهم. دنبال این نباش که کسی رو شبیه خودت پیدا کنی. ببین اون کسی رو که انتخاب میکنی چجوری میتونه با اختلاف نظرهایی که شما دارین کنار بیاد. آیا راه حلی ارائه میکنه برای این اختلاف سلیقهها یا اینها رو یه جور شکست میدونه و لبهاشو ور میچینه میره یه گوشه میشینه؟ زندگی مشترک خوب کلا خلاصه میشه به پیدا کردن راه حلهای جدید برای زندگی صلح آمیز طولانی مدت زیر یک سقف با وجود اختلاف سلیقهها و اختلاف عقیدهها. پس بیشتر از همه چی این مهمه که شما دو نفر چجوری میتونین مثل یک تیم با هم کار کنین. ولی باز هم همهی اینها بر میگرده که ایدهی خودت از یک زندگی مشترک چی هستش و بنا بر اون ایدهای که داری کسی رو انتخاب کنی. مردهایی هستن که زن میگیرن ولی حاضر نیستن چهارچوب زمان مجردیشون رو ول کنن. باید بدونی چهارچوبی که الان توی زندگی داری با ازدواج عوض میشه. نه میگم بهتر میشه نه میگم بدتر میشه. فقط عوض میشه و این تغییر میتونه خیلی چیز شیرینی باشه. وای که چقدر روزده درازی کردم امین عزیز. به جای خوندن این حرفهای من اگر به نوشتهی پر عزیز توجه کنی همهی اینها رو جمع و جور توضیح داده. من به قول مادر بزرگ خدا بیامرزم به “طول کلام” مبتلا هستم به گمانم. ولی واقعا دوست دارم یه شریک زندگی خوب گیرت بیاد. عقیده دارم اگر حتی دو نفر هم توی این دنیا یه زندگی خوب داشته باشن و با هم خوب باشن این دنیا جای بهتری برای زندگی برای من هم خواهد بود. توضیح این مسائل از راه دور خیلی سخته ولی امیدوارم تا حدی تونسته باشم چیزهایی که خودم حس میکنم رو بیان کنم. روزهات شاد دوست من.
سالگرد عقدتون مبارک.
بابا …دمتان گرم عجب با حال شد اينجا… من خيلي هم دوست دارم…خونه خودتون هست و قابلي نداره
s عزيز … الان همش رو خوندم…مرسي که بحث را ادامه دادي… ميدونستم که بهتر مينويسي
مريم عزيزم…مرسي
eaglebigعزيز … من نفهميدم منظورت را… چرا نمياي تو بحث
امين عزيز … اميدوارم بهت کمک کرده باشيم
[…] با تشكر از همه كسانيكه در باره اين موضوع مطلب مي نويسند، خواهش مي كنم هر كس موضوعي نوشت يا كسي رو دعوت كرد كه موضوعي نوشت بگه لينكش رو اينجا اضافه كنم 1. مريم عزيز با پست ازدواج 2. پر با پست ازدواج الحكم […]
مبارک است ان شاالله …
بعدشم اینکه من کلی جوجه ام برا اینکه در این باب نظر بدم! … ولی کلی استفاده کردم و تجربه اندوختم! بووووس
من معتقدم که تو نباید تصمیم بگیری با کسی ازدواج کنی بعد شروع به ارزیابیش کنی. چون اون معیارایی که در اینجور موارد به ذهن آدم میرسن یک سری چیزای کلیشه ای هستن که شاید در مورد خودتون چیزهایی مهمتر از اون هم وجود داشته باشه که چون کاملا فطری هستش خاص خودتونه و فقط وقتی خودشونو نشون میدن که به طور طبیعی باهاش برخورد بشه. اساسا هیچکس رو نمیشه 100 درصد شناخت. من خودم الان بعد از 8 سال آشنایی و 6 سال ازدواج تازه دارم چیزای جدیدی رو توی همسرم کشف میکنم که هرگز راجع بهشون فکر نمیکردم ولی الان خدا رو شکر میکنم که با همسرم در موردشون همعقیده ایم. ما با هم آشنا شدیم چون از همدیگه خوشمون اومد نه به دلیل ازدواج. ولی بعدش به این نتیجه رسیدیم که میخوایم تا ابد با هم باشیم.

امین عزیز من پستت رو خوندم در مورد ازدواج با کسی از فرهنگ دیگه مواظب باش. من همچین نمونه ای رو توی خونواده ام دیدم که الان بعد از داشتن دو تا بچه، آقای پدر که از بستگان ماست میگه احساس میکنم بچه هام از من و کشورم و فرهنگم چیزی نمیدونن و با توجه که موقعیت جهانیمون و دید بدی که نسبت به ما هست حتی دوست هم ندارن که بدونن و این واقعا سخته.
برات بهترین ها رو آرزو میکنم..
پر جونم. سالگرد عقدتون مبارک. شاد باشید و خوشبخت
aval pare aziz salgarde aghdetan mobarak. dovom, ezdevaj be nazare man gereh zadan sarnevesht be ham digar ast. kheili az dostane man ezdevaj kardand va zaheran kheili ham ba ham match bodand ama ba gozashte zaman kareshan be jahaye barik keshid. chon arezohashan be ham shabih nabod.ya chon aslan tarafe moghabel arezoye ghabel ta”amoli nadasht.
in nokte ra ham aghaye damade ayande faramosh nakon.
اول از همه صمیمانه سالگرد عقدتون رو تبریک میگم.
دوم از همه راستش به شک افتادم که ازدواج کرده بودی یا هنوز عقدی؟ رفع ابهام کن لطفا!
سوم از همه می بینم که همه در تکاپوی داماد کردن امین آقای گل هستن و بحث ازدواج داغه.
راستش منم از طرف هدیه جون دعوت شدم و حتما در موردش مینویسم ولی امروز یه کمی بی حوصله بودم، ترجیح دادن در مورد این مسأله مهم و قشنگ بعدا بنویسم.
عزيزم سلام
در مورد اون امتحان شبه آيلتس که پرسيده بودي بايد بگم که توي خيابان شهر آرا - پاتريس لومومبا - نوزدهم شرقي پلاک … نميدونم چند ولي همون اول خيابونه کلاسهاي شکوه پارس يا يه همچين چيزهايي هر جمعه اين امتحانهارو تو دو مقطع جنرال و آکادميک برگزار مي کنه نميدونم که هزينه هر امتحان به صورت آزاد چقدره ولي ما که از آموزشگاه ايرانمهر اونجا معرفي شديم نفري 5 هزار تومان مي شه ولي به نظر من امتحان خوبيه …. حتما اگر شماره تلفن اونجا رو پيدا کردم برات مي فرستمش!
موفق باشي
ليناي و سماع عزيز … مرسي از تبريک… و مرسي از نظر …اگر حوصله داشتيد يک پست بنويسيد در اين باره…امين خيلي خوشحال ميشه
پرسه جون … نوبت شما هم ميشه …
آتريساي عزيز … ما آخه اول عقد کرديم بعد عروسي … اين سالگرد 5ام عقد بود عزيز … خوشحالم که قرار هست بنويسي … اين پسر رو ما تا نرفتيم بايد زن بديم
‘گلي عزيز … مرسي از اطلاعات
salgarde agh mobarakkk
bebakhshid man bazam dir residam par junam.
nokati ke neveshte budii vaghean jaleb budan.par aziz man in ruza emtehan shuru shodeo koli gereftar shodim.
S جان ممنون از نظرات ارزنده ات
از همه دوستان هم بابت راهنمايي هاشون ممنونم
راستي از دوستي هم كه لطف كرد اون نوشته منو كه گفته بودم اگه كسي مطلب نوشت بگه لينكش رو بگذارم اينجا گذاشت هم ممنونم، خودم اصلا به فكرم نرسي
به به. می بینم که خاله پر زده تو کار الحکم و من الزوج و دو دست پیت ور مطبخ و یک دوماد خوشبخت و یک بانوی سر سخت عروس راضی شدی …. با اهنگ مربوطه خوانده شود لطفا
خب من اینجا برای امین خان یه پیامی دارم. (به سبک حسنی ارومیه ای)
تو شرایط تو که درآستانه اومدن هستی و تیریپ سنتی هم هستی - منظورم زیادی مثبت تشریف داری و عاری از هر گونه تجربه - مورد ازدواج اونهم با هدف ترس از بالارفتن سن و تنها نبودن تو فرنگ و … بنظرم بهونه هایی هستند که ممکنه تو کوتاه مدت نتایجی رو برات داشته باشه اما من - نظر شخصی ام اینه - قویا این مدل تصمیم گیری رو صحیح نمی دونم.
اونهایی که با کلی پیش زمینه عشقولانه ای اومدن اینور کلی تو مشکلاتهای جدید بلانسبت همه زائیدن حالا تو بعد که بیایی اینور و بعدش هم خودت و هم اون بنده خدا تو یکسری مشکلات اول کار که همزمان با مشکلات هماهنگ شدن شما دو نفر هست مواجه بشین اون موقع نمیدونم تو اینور که کسی رو هم ندارین که بیاد کمی جفتتون رو نصیحت کنه و راه و چاه رو بهتون نشون بده چیکار میخواهی بکنی؟؟
ورود به یه سرزمین با فرهنگ کاملا متضاد جدلهایی رو به خانواده ها معرفی میکنه که بخصوص برای سنتی ها ممکنه خیلی گرفتاری بوجود بیاره. ممکنه مثلا خانم بخواد بره لب بیچ آقا دوست نداشته باشه یا که آقا از دم با همه خوش و بش و گرم بگیره یا که مثلا همکار یا مهمون خانم رو بماچه بعد خانم سبیلشو بعدا دود کنه. میدونی منظورم چیه دیگه. کلا اینور برای جفت طرفین میتونه ازادیهایی رو به اقا و خانم که قبلا نداشتن در دسترسشون ببینند . حالا تو چطور میخواهی با کمی سابقه و شناخت سطحی از پس این مشکلات بربیایی. مبادا که ازهمه انچه که اینجا بهتون میده صرفنظر کنین که غیرممکنه
نکن امین جان. نه خودت رو تو دردسر بنداز نه اون بنده خدا. اول بیا اینور خودت رو ستل کن بعدش با توجه به فرهنگی که از اینجا یاد خواهی گرفت با خودت بسنج که میخواهی چیکار کنی. اینجا نگران تنها شدن نباش. اینقدر دختر از اون بالا برات ویایه که تنها نمونی. بعدش هم که اگه خیلی میخواهی مثبت بمونی میتونی از همینجا دختر خوب پیدا کنی. درسته که دختر ایرونی تکه و این حرفا اما باور کن دخترهای غیرایرونی هم بد نیستند. تازه دختر ایرونی مجرد اینجا هم هست
البته اینها همه نظرات شخصی من هست و مفید فایده برای کسی که زیاد دربند و قید سنت نباشه و کمی مالتی فرهنگی فکر کنه.
لپ کلام اینکه این مشکلاتی که من اسم بردم چیزی نیست که برای همه لزوما اتفاق بیفته منهای اینکه نسخه نفر ایکس برای ایگرگ کارساز نیست. بنظرم برای حل مشکلاتی که ممکنه هم بوجود بیاد طرفین باید به همدیگه بیشتر اعتماد کنند تو اینجا و از قضاوت بپرهیزن و همچنین فرصت اشتباه رو به همدیگه بدن و همه اینها بوجود نمیاد مگر اینکه بین دو نفر پشتوانه ای از عشق و تفاهم و … باشه
mayraعزيزم…اشالا امتحانها رو خوب بدي و موفق باشي
حميد جان … مرسي از نظرت… اتفاقا دلم ميخواست که آقايون هم نظر بدند
از ديروز که اون فيلم رو تو سايتت ديدم که البته تا آخرش نتونستم ببينم…ميترسم بيام اونجا … مطلب جديد نمينويسي؟
البته باید بترسی از جایی که هستی. چون اون اتفاق تو باغ وحش شهر مقدس مشهد افتاده. تو کشور عزیز ایران
مطلب جدید هم که نوشتم اخیرا. کامنت هم انتظار داشتم خانمها بدن تو پست اقایون دلچسب اندر باب پرمو و بی مو که کسی تحویل نگرفته تا بحال غیر همشهری جان
salam par. shanbe amadam kelass zaban bebinameton nayomade bodi ta vaghti ostad sare kelas amad?! zood bia sare kelas dokhtaram shayad yek dosti dost dashte bashe bebinatet.
عزيزم سالگرد عقدتون رو تبريك ميگم. اميدوارم سالهاي سال با همين حس خوب در كنار هم زندگي كنيد و از حضور در كنار هم لذت ببريد :*
در مورد ازدواج هم من فكر ميكنم اينكه آدم با قصد و نيت ازدواج بره جلو خيلي مسائل فرق ميكنه تا وقتي از در دوستي با كسي وارد ميشي. وقتي آدم به طرف بيان ميكنه كه قصد ازدواج داره ممكنه خيلي پنهان كاريها صورت بگيره. ضمنا من عقيده دارم كه عشق لازمه ازدواجه. چرا كه اين روزها خانومها و آقايون به نوعي از ازدواج كرئن و زير بار مسئوليت رفتن ميترسند! وقتي آدم بعد از يه مدت آشنايي و دلبستن تصميم ميگيره كه براي هميشه با هم عهد و پيمان زناشويي ببنده مطمئنا با كمال ميل همه مسئوليتهايي كه قراره به عهده اش قرار بگيره رو قبول ميكنه. خود من وقتي مجرد بودم و به اصرار مامان و بابام چند بار خواستگار اومد برام، بيشترين توقعات و انتظارات رو از اون آدمها داشتم چرا كه هيچ دلبستگي بين من و اون آقا وجود نداشت و فكر ميكردم حالا كه قراره دوران خوش مجرديم رو با دست خودم تموم كنم بايد يه چيزي باشه كه ارزشش رو داشته باشه. ولي وقتي كه با عشق تصميم ازدواجم رو با خانواده ام مطرح كردم توقعاتم رو در سطح چشمگيري پايين آورده بودم و دلم ميخواست كه هرچه زودتر اين اتفاق بيفته.
ضمنا من فكر ميكنم اگه عشق واقعي در ميون باشه، حتي اگه سنگ هم از آسمون بباره آدم تحمل ميكنه و حاضر نيست به هيچ وجه از همسرش جدا بشه.
لپ كلام اينكه جدا از بررسيهايي كه بزرگترها انجام ميدن، حتما بايد آشنايي و دوستي قبل از ازدواج (بدون تعهد ازدواج) وجود داشته باشه.
خيلي از همه دوستاني كه راهنمايي هاي ارزشمندشون رو از من دريغ نداشتند ممنونم
حميد جان ممنون از لطفت، راستش دليل عدم ارتباط من با دختري بعنوان رابطه دوست دختر و پسر ربطي به تفكر سنتي نداره و اصولا تفكر سنتي رو در اين زمينه اصلا قبول ندارم
شرايط و وقت خالي و مشغله هاي زياد من بيشتر باعث اين قضيه بوده، ولي در كل با همه حرفهات موافقم
ممنون از لطفت
راستي يه دليل ديگش هم متاسفانه همين بحثي است كه خيلي ها هم بهش اشاره كردند و اون هم اينه كه هنوز هم كه هنوزه عقيده دارم اول بايد عشق باشه بعد بتوني بقيه سنگ ها رو روي هم بگذاري
متاسفانه به اين علت كه تا امروز من فقط دوبار عاشق شدم كه شرايط اين ارتباط هم در هيچكدوم محيا نشده، پس اگه كسي بخواد به صرف عاشقي انتخاب كنه تا ابد بايد صبر كنه
البته اينحرف رو كاملا قبول دارم كه در شكل گيري رابطه بايد يه مدتي عشق رو بي خيال شي و عاقلانه تصميم بگيري
يک زن عزيز … مرسي از تبريک و نظر
امين جان … در مورد دوست داشتم کاملا اشتباه ميکني… فرض کن که کسي رو دوست داشته باشي … بعد کمي باهاش که معاشرت ميکني و يکسري رفتارهايي که براي تو بعيد هست رو ميبيني … ازش زده ميشي
اما وقتي کسي رو قبول داشته باشي…روز به روز علاقهات بيشتر ميشه
از رابطه نترس و نگو وقت ندارم … وقتي نيست … من و همسر عزيز اوايا دوستيمون فقط چند دقيقه عصرها بعد از کار با هم حرف ميزديم … همانطور که بهت گفتم رابطه خودش خودبخود پيشرفت ميکنه يا يکجا ميايسته
راستي يک چيز ديگه يادم رفت … من و همسر عزيز هم توي سن و سال تو بوديم پس خيلي نگران نباش
ممنونم پر جان
