جستجو - Login
من و برنامه‌ريزي

در تاریخ Sunday 4 November 2007

ديدم آقاي همسر خان … کمردردش خوب نمي‌شود … راستش حوصله‌ام سر رفت رفتم کلاس اسکيت … چند جلسه‌اي هست که داريم اسکيت کار ميکنيم

خيلي سخت نيست… اما توي همين چند جلسه به اندازه تمام عمرم … زمين خوردم

همسر خان عزيز هم که ماشاالله قد بلندي دارد … وقتي زمين مي‌خورد بعلت ارتفاع زيادش تا زمين … صدايش پيست را برمي‌دارد :)

از همه بدتر اينست که يواشکي کاري را بکني … يعني اگر مامان من و همسرعزيز  بفهمند که اينکار را کردم … پوستمان را ميکنند

اما راستش از دست دلواپسيهاي مامانها که هيچوقت تمامي ندارد خسته شده‌ام… وقتي مدرسه مي‌رفتم همه همکاسيهايم اسکي مي‌رفتند و مادر عزيز از ترس اينکه من يکموقع زمين بخورم … اجازه ندادند که اسکي را ياد بگيرم

الان شدم … مثل بچه سرکشي که چشم مامان جان را دور ديده ;)

يک کار ديگر هم کرده‌ام … بجاي هفته‌اي سه بار ايروبيک … شنا ميروم و يک کلاس رقص عربي هم پيدا کردم که از آن رقصهاي عربي ياد مي‌دهد که دست و پاي آدم خوب نرم مي‌شود … البته کلاسهاي ديگر هم بود که من ترجيح دادم از عربي شروع کنم

آها CDرقص سالسا را هم پيدا کردم از اينجا : http://www.cdvcddvd.blogfa.com/

برنامه خوبيه نه؟… علاوه بر اينها هفته‌اي سه روز کلاس انگليسي مي‌روم …همسرعزيزهم دارد براي امتحان درس مي‌خواند و قول داده که تا دو سه ماه ديگر امتحان بدهد

امروز خوشحالم :)


23 Comments برای "من و برنامه‌ريزي"

  1.  
    November 4, 2007 | 12:41 pm
     

    خوب خيلي خوشحالم كه مي بينم خوشحالي
    منم از بچگي دوست داشتم اسكيت ياد بگيرم كه نشد شايد يه موقع زد به سرم رفتم ياد گرفتم
    همونطوري كه رفتم يكماه صخره نوردي و ول كردم ;)
    البته صخره نوردي واقعا خطرناك بود

  2.  
    November 4, 2007 | 2:23 pm
     

    چه برنامه ریزی جالب و پر از ورزش و نرمشی. راستش من چند وقتیه که میخوام دوباره برم باشگاه اما از تنبلی نمیرم. خوبه انگیزم رو قوی تر کردی.

  3.  
    November 4, 2007 | 3:25 pm
     

    عجب برنامه شادی. آفرین که اینهمه برنامه ریزیای خوب کردی اونم دور از چشم مامانا
    راستی عزیزم شما شاغلی؟ ببخشید فضولی نمیکنما آخه حسودیم شد میتونی اینهمه کلاس بری!

  4.  
    November 4, 2007 | 4:04 pm
     

    امين جون حتما برو…خيلي عاليه…صخره نوردي اما جراتي ميخواد ..من آخه از بچگي از بلندي ميترسيدم :)

    مريم عزيز…چه خوشحال شدم…ميدوني از اون روزي که درباره صبحانه نوشتي…هر روز صبح براي همسر عزيز لقمه درست ميکنم که با خودش ببره

    آتريساي عزيز
    اين رو بايد بياي از مادر عزيز بپرسي که هميشه به من ميگه..تو چه جوني داري :)
    من صبح ساعت 8 ميام و عصرها معمولا تا ساعت 6 هستم…کارم هم معمولا فکري هست
    فکر کنم براي همين هم …دلم ميخواد يک کار جديد شروع کنم… غير از اين احساس فسيل شدن ميکنم…گاهي هم اينقدر بي حوصله ميشم که حوصله هيچ کاري ندارم

  5.  
    S.
    November 4, 2007 | 5:39 pm
     

    بیخود نیست من می‌خوام پاشم بیام ایران دیگه. این چیزها رو آدم می‌شنوه دلش می‌خواد. من دوشنبه کار می‌کنم، سه شنبه دو جا کار می‌کنم، چهارشنبه دو جا کار می‌کنم، پنجشنبه دو جا کار می‌کنم، جمعه کار می‌کنم، شنبه باز دو جا کار می‌کنم و یکشنبه دیگه بیرون کار نمی‌کنم ولی کارهای خودم هست که انجام باید بدم و دوباره دوشنبه همه‌ی اینها از سر شروع می‌شه. وسط هفته هم کار ما از ده صبح هستش تا هفت و نیم شب با اجازه. جمع کنم بیام ایران اینجا فایده نداره.

  6.  
    Anonymous
    November 4, 2007 | 10:39 pm
     

    وای میتونم فارسیی بنویسمممممممممم
    na inbaram, kamel nemishe
    eihhhhhhhhha
    umadam begam chashm alan mosaferatammm .yani umadim in keshvaray hamsaye mehmuni bazi khune fako famill.vali say mikonam benevisamm
    man az vaghti umadam inja har ruz sutii midammmm akhe kodumo benevisammmm par junammm:))

  7.  
    mayra
    November 4, 2007 | 10:42 pm
     

    un comment bala man bidam .sorry
    ye chiyi digeh .vaghti taze umade budam inja .az tarafe daneshgah .ye datarche kamel umad baraye reshtehaye kamele varzesh.ke taghriban free hast.tuye in daftarche anve kelasaye raghs bud .hamun moghe ye jaraghe tu zehnam khord..vali ba shru termm inghadr kar ruz saram rikht ke esme khudam yadam raft.
    shoma ke dobare rajebe raghs neveshtin file ma yade hendustan kard.vali motasefane az kelasa kheili gozashte.bayad ta avasete december sabr konam :(

  8.  
    November 5, 2007 | 9:05 am
     

    sجونم … راستش … نمي‌خواستم درباره خستگي و اين چيزا بنويسم
    نه به خدا …ما هم صبح تا شب کار ميکنيم
    من يک مدت که اينجوري کار ميکنم افسرده ميشم…پستهاي چند ماه پيشم که يادت هست؟….
    تنها چيزي که من رو از اون حالت در مياره…ورزش هست… اما ورزش رو که ول ميکني مخصوصا ايروبيک خيلي بده و بايد يه چيزي جايگزينش کني
    من هم ديدم پاييز استخرها خلوت هست و ميشه يکروز رو با اون پر کنم….رقص هم که قبلا گفته بودم…من خيلي دوست مي‌دارم :)
    از اسکيت هم نگو که ديشب يک ساعت با همسر عزيز … رفتيم از ساعت 9 تا 10 شب…هنور نمي‌تونم روي صندلي بشينم ;)
    ديشب به همسر عزيز ميگفتم…من خودم رو به مرگ ميگيرم…بعد ميگم چقدر زندگيم خوبه هاااا :)
    همينقدر که روي جفت پاهات راه ميري و نمي‌خوري زمين….بيا ايران خودم ميبرمت اسکيت ;)

    مريم جون…من منتظر شنيدن هستم…. کلاس رقص رو هم از دست نده ;)

  9.  
    November 5, 2007 | 12:33 pm
     

    بابا ورزشکار! … من 2 ساله میخوا برم تو گروه کوهنوردی دانشگاه هنوز نرفتم! یعنی آخر برنامه ریزیما! … الان که این پستت رو خوندم کلی جو گرفتسم همین فردا میرم عضو میشم کلکش رو میکنم!!!!
    میگما! میخوای کلا کمر همسر گرامی رو ریز ریز کنی گویا!!! نکنه تو اسکیت زمین خوردن روش درمانی جدیده واسه درمان کمردرد؟! برم به مامانم پیشنهاد بدم پس! ;)

  10.  
    November 7, 2007 | 12:40 am
     

    بابت بازی که دعوت کردی مرسی‌ها، ولی یادم نبود بنویسم. حتماً‌می‌نویسم.

  11.  
    samae
    November 7, 2007 | 8:33 am
     

    سلام پر جان
    چه قدر خوشبحالت است که هم استخر می ری هم کلاس اسکیت هم زبان سه روز در هفته!
    من از قبل از عید کفش اسکیت خریدم ولی هنوز تو جعبه اش است! چند جلسه طول می کشه آموزشش؟

  12.  
    November 9, 2007 | 1:17 pm
     

    سلام.

  13.  
    November 9, 2007 | 3:24 pm
     

    ctxupmdt…

    ctxupmdt…

  14.  
    November 11, 2007 | 9:53 am
     

    سلام خانم پر انرژی. آفرین به تو که خوب برنامه ریزی میکنی.

  15.  
    November 11, 2007 | 12:50 pm
     

    پر عزیزم. ممنون که بهم سر زدی. نه هنوز تا تولدم ۱ماهی مونده. اونایی که نوشتم هذیونای قبل از ۳۰ سالگیم هستش:)

  16.  
    اورانوس
    December 5, 2007 | 2:13 pm
     

    سلام خانوم شیطون
    اگه می شه لطف کن آدرس کلاس رقصتو واسه من هم ایمیل کن. به خدا مردم انقدر دنبال کلاس رقص خوب گشتم.

  17.  
    April 3, 2008 | 4:16 pm
     

    I’m supporting this idea all the way! I can not imagine who would disagree with it. On the whole - make posts like this more often.

  18.  
    April 11, 2008 | 11:37 am
     

    I know that all noise around this artificially made events won’t help. Come on guys wake up! It’s a lie! But you keep posting! Nobody will hear!

  19.  
    سيا
    August 1, 2008 | 4:15 pm
     

    سلام من سياوش هستم
    مي خواستم آدرس چند كلاس رقص رو بهم بديد
    اين هم ايميلم lorde_jostejogar@yahoo.cm
    ممنون.

  20.  
    r
    August 23, 2008 | 9:02 am
     

    لطفا آدرس کلاسهای ایروبیک در منطقه غرب و شمال غرب را اعلام نمایید.

  21.  
    r
    August 23, 2008 | 9:04 am
     

    خسته نباشید خواهمش می کنم کلاسهای ایروبیک را معرفی کنید من خیلی به این کلاس نیاز دارم کلاسی که برای خانمها از ساعت 5 بعدازظهر باشه

  22.  
    par
    August 23, 2008 | 9:39 am
     

    r عزيز … بهترين همون باشگاه بانک کشاورزي هست زير پل گيشا … من از ايروبيک راضي بودم آنجا … البته خيلي وقت هست که نميرم

  23.  
    sima
    October 13, 2008 | 12:51 pm
     

    سلام.
    خیلی وقته دنباله یک کلاس رقص خوب سمت غرب تهران میگردم دیگه خسته شدم از بس همه جا پیغام گذاشتم و هیچ کس تلفن یا آدرس واسم نذاشت
    اگه لطف کنی یک جای خوب معرفی کنی واسه عروسیم که 3 ماه دیگه است ی چیزی یاد میگیرم و دیگه همه بهم نمیخندند
    Simasima@yahoo.com

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI