خيلي بد است که احساس کني سر جاي خودت نيستي
احساس کني که از ابتدا انتخابت غلط بوده وحالا هم بخاطر يکسري تصميماتي که داري نميتواني يا نبايد وضعيت را تغيير دهي
شايد هم هيچوقت به فکر تغييرنميافتادي … اما گاهي با شنيدن يک حرف کوچک اين احساس پررنگتر ميشود
اين را بخاطرموضوع خاصي ننوشتم…فقط درد دل بود …همين
پ.ن:راستش را بگويم، من از تغيير ميترسيدم
نميدانم چرا سربسته حرف ميزنم … بازهم حس ميکنم که شايد من اشتباه ميکنم…؟!؟
من هم از تغییر بدم میاد. اونقدر توی زندگیم تغییر داشتم که دیگه تحمل یکی دیگه رو ندارم. این رو در مورد همهی آدمهایی که سختی کشیدن دیدم. اینکه دیگه حوصلهی عادت کردن به یک چیز جدید دیگه رو ندارن. من هم این روزها سر بسته حرف میزنم. از اون روزهاست که اگر کسی منو در دنیای مجازی نمیشناخت از روز اولی که به دنیا اومدم تا امروز رو پشت سر هم مینوشتم و این میشد بهتر از هر داستانی که تا حالا نوشتم. داستان کوتاه که هیچ یه رمان سه جلدی میشد. ولی نمیشه. هیچی نمیتونم بگم. روزی در موردش به عنوان یه اعتراف نوشتم ولی همون بود و دیگه ادامه ندادم.
انتخاب غلط رو میشه درست کرد پر عزیز. اینکه چیزی رو باید تغییر مسیر بدی سخته ولی قدم زدن در راهی که روزی به نظرت درست میاومده و حالا دیگه به نظرت غلط هستش هم کار سختیه و بهتره که الان درست بشه تا بعدا.من این روزها اونقدر خودم دلزده هستم که واقعا بهتره راه پیش پای کسی جز خودم نذارم. روزهات شاد دوست من.
مشكل من اينه كه نمي تونم هرچي دلم خواست توي وبلاگم بنويسم
ولي احساس مي كنم اگه در مملكت ديگري بودم اون موقع هر جوري كه دلم مي خواست مي نوستم و از خودم و اعتقاداتم بيشتر صحبت مي كردم
جالب اينه كه بعضي مواقع اين عدم بيان آسيب زيادي به من مي زنه
اميدوارم زودتر به روزهاي خوش برسي پر جان
سلام عزیزم. میدونی من عاشق تغییرم. صد البته ازش ترس هم دارم. همه تغییرات در جهت بهتری نیستن.اما جدیدن.چیزهای جدیدی که به آدم میدن برام جذابه. مگه ما چقدر عمر و توان داریم که تازه خودمون رو هم محدود کنیم و تازه ترها رو نبینبم ولو اینکه به مذاقمون سازگار نباشن؟
درمورد عکسهای پست قبل، من توی اونا یه حرکت بسیار کند میبینم مخصوصاً در سومی. اما گویا معیار مشخصی برای تخمین میزان استرس نداره. بعید میدونم بشه اونارو ثابت دید آخه.باید یه بچه رو بیارم تست بده.
حالا تست به کنار خود عکسا جالب بودن.
اگه كتاب چه كسي پنير منو برده رو خوندي باز هم بخون و سرنوشت هيم هيم رو الگوي ورزشي ات قرار بده
بعدا كه اومدي و ستل شدي ميفهمي چقدر الكي زندگي ات رو براساس انتظار گذاشته بودي و چقدر الكي استرس داشتي
اينجا هم استرس خودشو داره منتهي بعدا با سيستماتيكش عادت ميكني
درمجموع روند حركتي مثبتي داري و ترس الكي رو از خودت دور كن
تغيير اين مدلي تغيير مثبته
عين اينكه مثلا بهت آفر بشه كه بيا بريم مسافرت دور دنيا بعدش بگي نه من دوست ندارم از تختم دور بشم
اين مدلي كه نيستي؟
پر عزیز تغییر قسمتی مهم از جهان هستی هستش. همه چیز در حال تغییر حتی در لحظه های بسیار ریز غیر قابل شمارش. نترس.