جستجو - Login
قدم دوم

در تاریخ Tuesday 14 August 2007

چقدر موفقيت خوبه
وقتي ادم حس ميکنه يه قدم جلو رفته
حتي اگر… اون قدم خيلي کوچيک باشه
حتي اگر… جلو روکه نگاه کني ‌ببيني هنور راه رو به نصف هم نرسوندي
حتي اگر …آخر راه اينقدر مبهم و تاريک باشه که هر چقدر هم زورميزني هيچي هيچي جز مه نمي‌بيني
.
.
.
خودم وحشت کردم … اما بازم خوشحالم … ؟!!؟

14 Comments برای "قدم دوم"

  1.  
    مریم
    August 14, 2007 | 1:56 pm
     

    پر عزیز
    خیلی خیلی تبریک میگم. قدم همچین کوچیکی هم نیست. به تغییرات ا سپتامبر نخوردی و این هم خودش یه دنیاست.

  2.  
    S.
    August 14, 2007 | 1:58 pm
     

    موفقیتهای کوچیک به آدم ثابت می‌کنن که آدم می‌تونه این راه رو بره. آدم متوجه می‌شه که اگر یه عالمه از این موفقیتهای کوچیک رو کنار هم ردیف کنه تا چشم به هم بزنه رسیده آخر کار. این خودش دل آدم رو محکم می‌کنه. در مورد شالیزار هم سعی خواهم کرد چیزی بنویسم. قول صد در صد نمی‌دم چون سخته در مورد چیزی که آمادگی نداری چیزی بنویسی ولی سعی خودم را خواهم کرد. فقط وقت لازم دارم فکر کنم و همه‌ی اون چیزهایی که از شالیزار و آدمها و این چیزها می‌دونم به یاد بیارم و ببینم برای یه داستان کافی هست یا نه. تازه شاید اومدم عکست رو هم قرض گرفتم. :)

  3.  
    S.
    August 14, 2007 | 6:33 pm
     

    نوشتن اون داستان رو امروز آفتاب نزده شروع کردم. دعا کن بتونم منم یه قدم جلو برم و باز یه قدم دیگه و چند روز دیگه تمومش کنم. منم وقتی داستانی رو شروع می‌کنم آخرش مبهم و تاریکه. نمی‌دانم شخصیت داستان سر از کجا در میاره. گاهی می‌خوام بگیرمش بکشمش به راهی که خودت می‌خوام و از زیر قلمم فرار می‌کنه میره جایی که خودش دلش می‌خواد. به هر حال فقط اومدم بگم داستان رو شروع کردم امروز صبح. تا چند روز دیگه اگر خدا بخواد و تموم بشه پست می‌کنمش توی وبلاگ. این دفعه داستان یه زن چندین ساله نیست. :)ممنون از ایده‌ای که دادی برای نوشتن این داستان. خودم شخصیت داستان رو خیلی دوست دارم. خیلی معصوم هستش.

  4.  
    Amin
    August 15, 2007 | 5:56 am
     

    پر جان
    خيلي خيلي خوشحال شدم كه ديدم فايل نامبرت اومده
    انشاء الله كارهاي شما خيلي زود جفت و جور بشه تا همينجا هم كلي خوبه
    من بيچاره سابقه كارم يك سال ديگه چهر سال ميشه و تازه اون موقع مي تونم اقدام كنم ولي دارم تلاش مي كنم لااقل تا اينجام از وقتم كامل استفاده كنم
    براي شما هم آرزوي موفقيت مي كنم

  5.  
    S.
    August 15, 2007 | 6:35 am
     

    پر عزیز اینجا به وقت ما هشت دقیقه از نصف شب گذشته و داستانی که داشتم می‌نوشتم همین الان تموم شد. دوباره باید بخونمش و ایرادهاشو تا جایی که عقل ناقصم می رسه بگیرم و بعد پستش کنم. فکر کنم شنبه صبح حدودهای هفت صبح به وقت تهران پستش کنم توی وبلاگ. از کامنت بالایی به نظر میاد شما هم ترک وطن داری می‌کنی. فقط می‌گم اگر داری میای غربت در و دیوارهای اونجا رو خوب نگاه کن و به خاطر بسپار. باز هم ممنون از ایده‌ی داستان. امیدوارم خوشت بیاد. تا حالا با ایده‌ی کس دیگه‌ای داستان ننوشته بودم. نمی‌دونم واقعا چجوری شده فقط امیدوارم خراب نکرده باشم. روزت شاد.

  6.  
    par
    August 15, 2007 | 7:01 am
     

    مريم جان مرسي …خيلي لطف کردي
    امين جان…اميدوارم زودتر درست بشه…ما ميريم راه رو باز ميکنيم …تو بيا
    :)
    Sجونم
    خيلي دارم کيف ميکنم…من بي صبرانه منتظرم که بخونمش

  7.  
    انیس
    August 15, 2007 | 12:19 pm
     

    خوشحالم عزیزم امیدوارم همیشه رو به جلو حرکت کنی

  8.  
    mayra
    August 16, 2007 | 1:21 pm
     

    par aziz
    tabrik migam …
    age be ghole S ghasde safar darii hame chizaee ke tu irane ro to zehnet hak kon .hame daro divarha hame talkho shirinha
    ke inja rozi chand bar behesh niaz peyda mikoni….

  9.  
    eaglebig
    August 17, 2007 | 8:57 am
     

    salam….omidvaram hamishe movafaghh bashi…vaghti tu ye havaye meh alud ghadam bar midari mituni omidvar bashi ke ghadame badit ham ru be jolo bashe va dar rah va faghat bade tamum shodane meh hast ke mituni bebini koja ghadam gozashti…shaiad agar cheraghi hamrahet bashe naghshe taghdir kam beshe va unvaghte ke ghadame badito khodet entekhab mikoni…

  10.  
    پرسه
    August 17, 2007 | 11:34 pm
     

    خوشحالم که لااقل یکی یه پست امیدوارکننده گذاشته …
    باور کن … خوشحالم که قدم رو به جلو گذاشتی … همیشه موفق و شاد باشی

  11.  
    eaglebig
    August 18, 2007 | 4:42 pm
     

    salam…inham khunehe jadidam!!!

  12.  
    سپیده
    August 21, 2007 | 6:36 am
     

    پر جونم… من چند بار سعی کردم که برات کامنت بذارم اما این بلاگر با من دشمنه…. نتونستم تا الآن که موفق شدم … امیدوارم که تمام مراحل رو به راحتی پشت سر بذاری و به هدفت برسی … اگه من زودتر رفتم که منتظرت میمونم

  13.  
    لیلی
    August 21, 2007 | 11:01 pm
     

    سلام خانومی. چقدر از نوسته ات خوشحال شدم با اینکه نمیشناسمت. خوشحالم که قدمی به جلو داشته ای. موفق باشی. دارم پستهایت را میخوانم.

  14.  
    دخترخوب
    August 25, 2007 | 7:24 am
     

    سلاااااااام
    من هزار بار اومدم اینجا کامنت بذارم نشد که نشد
    توی وبلاگ الهام بهت تبریک گفتم ولی بازم هزاااااار بار تبریک میگم. موفق باشی.

    عزیزم در مورد سوالاتی که پرسیدی من ایمیلت رو پیدا نمیکنم، ایمیلم رو میذارم لطف کن برام یه ایمیل بده تا برات توضیحات رو بفرستم.
    مهمه یادت نره هااااا:
    bluesky_ir2006@yahoo.com

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI