يک ساختمان نقلي بود با آلاچيقي در جلويش و بعد شاليزار در يک سراشيبي قرار داشت و در انتها رودخانه بود
اينقدر منظره قشنگ بود که حيفت ميامد از ميان شاليها رد نشوي تا به لب رودخانه برسي
ما هم همينکار را کرديم بطرف رودخانه پايين رفتيم
ميزبان در جلويمان حرکت ميکرد و راه را نشانمان ميداد چون شالي ها اونقدر بلند بودند که جلويت را نميديدي
در زيرشان هم پر از آب بود و فقط يک راه باريکي از گِل بود که ميبايست مواظب باشي
به سلامتي به رودخانه رسيديم … منظره پايين هم به همان قشنگي بود مخصوصا که آب رودخانه تميز و با سرعت حرکت ميکرد
در بازگشت نميدانم چه شد که من و خواهر عزيز از بقيه جا مانديم و راه را اشتباه رفتيم
پدر گرامي از روي آلاچيق که کاملا مشرف به حرکت ما بود با صداي بلند ما را راهنمايي ميکرد که راه را اشتباه نرويم
ما هم به دقت از ميان شالي هايي که بلندتراز قدمان بود حرکت ميکرديم
نميدانم چه شد که در بين راه تا به خود آمدم، ديدم که وسط يک حوض پراز آب گِل نشستهام
حتي نميتوانستم بلند شوم … درست مثل کارتون ها فقط دستها و گردنم از آب بيرون بودند
فکرش را بکنيد که تا شهر يک ساعت و نيم فاصله بود و من با اون همه گِل و بدون کفش نميدانستم چکار کنم
اون روز تا برگشتيم خونه همهاش خودم رو سرزنش ميکردم که چرا رفتم
ياد اون روز افتادم که چقدر خوش گذشت

ba mazeh bud:)
in aks mano yade zanaye sakhtkusho por talashe shomal andakht.
hatta majburan bachehaye ghado nimghde khodeshuno toye hamin gelo lay taro khoshk konand ta begholi charkh zendegi shayad becharkhe..
من دوست دارم آنقدر تند بدوم که بخورم زمین و تمام لباسهام گلی بشه بعد یک دوش اب گرم بگیرم
آخ كه چقدر حس خوبي به آدم مي ده

فكر كنم بعدش هم كلي خسته مي شي و بعدش مي ري توپ مي خوابي
اِاِاِاِاِاِ دوروست شود دستت درد نکونه
چقدر باهاله جه کارایی که باهاش نمیشه کرد
البته من فقط ازش اینجا استفاده میکنمااااااا
عکسای یزدتم خیلی قشنگ شده
salam.
خیلی عکس قشنگیه … من تا حالا توی یه شالیزار نبودم! … البته برنجها بیشتر این شانس رو دارن که اون تو باشن! … اگه رفتی تو گل بدوی منم با یه سوت صدا کن!
من تابحال راه رفتن كنار شاليزار رو تجربه نكردم …. اما فكر ميكنم حس خوبي باشه …. مخصوصا كه بوي برنج هم تو هوا پيچيده شده باشه …
پر عزیزم متاسفانه کنسرت 19 و 20 ام بود که گذشت. اگه باز اجرا داشته باشن و من هم بدونم حتما خبرت میکنم
mayra عزيز
اين عکس همون زناي سخت کوش شمال هست
انيس عزيز
فراموش نکن که گفتم تا شهر 2 ساعت راه بود عزيز…اصلا ريسک نکن
امين جون…من که به گريه افتاده بودم
معنويات عزيز
به به آقا از اينورها
eaglebigعزيز
اقا يه دستي به سر و روي وبلاگ بنداز…همه درستش کردن هاااا
پرسه جون حتما خبرت ميکنم که بشينيم ساز بزنيم…نه تو ساز بزن من ميخونم
سپيده جون…بوي برنج اما نميامد…راستي دقت نکرده بودم که چرا برنجاش بو نداشت
دلم رفت این عکس رو دیدم. هر وقت عکسهایی از جایی یا چیزهایی مربوط به ایران میبینم با خودم فکر میکنم چند ساله چنین چیزی رو ندیدم؟ امسال درست میشه 18 سال که من هیچ شالیزاری ندیدم. زنهایی را که تا زانو در آب و تا کمر خم میشوند و شالی میکارند رو ندیدم. گاهی حس میکنم ندیدن این چیزها و حس نکردن تمام چیزهایی که آدم اونها رو دوست داره به هیچ چیزی که اینجا داره نمیارزه. اون روزها هست که آدم به سرش میزنه همه چی رو ول کنه و راهی بشه. ممنون از این عکس. روز دوشنبه صبحه و با این عکس من تا خود اون شالیزار اومدم.