هميشه ماموريت رفتن را دوست داشتم … اما يکمي خسته کننده است
مخصوصا اينکه تو فرودگاه کارتت رو بزاري تو دستگاه که پول بگيري … اما پول که هيچ، کارت رو هم از دست بدي
ساعت 6 پرواز داريم و ساعت 7 آقاي راننده کارخانه در فرودگاه منتظرمان است که ما را به کارخانه ببرد
بازديد از کارخانه خيلي عالي بود، دیدن بچههاي فروش و فني که یکي دو سالی هست که با هم کار میکنیم اونهم تلفنی یا با اینترنت و فکس هم خالی از لطف نبود
يزد رو ديده بودم اما در بچگي- فقط ميدانستم که زرتشتيان زيادي دارد
براي همين هم اول آتشکده زرتشتيان رو انتخاب کرديم
به ما گفتند اين آتشکده هزارو پانصد سال است که آتشش خاموش نشده البته نه که فکر کنيد که طور خاصي طراحي شده …نه
قصه اينست که يکنفر اونجا ميماند و هي چوب ميريزد، تا آتش خاموش نشود
مخصوصا اينکه تو فرودگاه کارتت رو بزاري تو دستگاه که پول بگيري … اما پول که هيچ، کارت رو هم از دست بدي
ساعت 6 پرواز داريم و ساعت 7 آقاي راننده کارخانه در فرودگاه منتظرمان است که ما را به کارخانه ببرد
بازديد از کارخانه خيلي عالي بود، دیدن بچههاي فروش و فني که یکي دو سالی هست که با هم کار میکنیم اونهم تلفنی یا با اینترنت و فکس هم خالی از لطف نبود
يزد رو ديده بودم اما در بچگي- فقط ميدانستم که زرتشتيان زيادي دارد
براي همين هم اول آتشکده زرتشتيان رو انتخاب کرديم
به ما گفتند اين آتشکده هزارو پانصد سال است که آتشش خاموش نشده البته نه که فکر کنيد که طور خاصي طراحي شده …نه
قصه اينست که يکنفر اونجا ميماند و هي چوب ميريزد، تا آتش خاموش نشود

اينهم بزرگ شده سر درش هست
و اين عکس حضرت زرتشت

زرتشتيان هم مشابه مراسم حج مسلمانان، مراسمي دارند که از همه جاي دنيا در منطقه چَکچَک - يکصدو بيست کيلومتري يزد- جمع ميشوند
اما قصه جالب درباره پيرنارکي بود.قصه را با لهجه شيرين يزدي شنيديم که اصلا به واقعيت نميماند
نازبانو دختر ديگر يزدگرد سوم بود - خواهر شهربانو همسر امام حسين - در زمان جنگ او را تعقيب ميکنند و او به سمت کوهها فرار ميکند
نزديک کوه بجاي اينکه بگويد ياهو مرا درياب ميگويد ياکوه مرا درياب
سرتان را درد نياورم که کوه باز ميشود و ديگر کسي از او خبري ندارد
چند نکته هست که من روم نشد بپرسم… اينکه چه کسي اين جريان رو ديده و شنيده که نازبانو خانوم چي گفته
يا اينکه نازبانوخانم چرا عربي حرف ميزده
خيلي خودم رو کنترل کردم که جلوي اونها نخندم اما جدان خيلي داستانش داستانه هااااا

به جون خودم جای بدی نبودم! … زیر لامپ تو اتاق به خدا!!! … بعدشم آره فکر کنم با سه تار شروع کنم بهتره … راستی اول!!!!
دیگه چی میخواستم بگم؟! … آهان … پست قشنگی بود عکسا هم همینطور … خداییش عجب داستانی بودا! یا کوه!!!! … راتس آدرس بده بیام سه تار رو بگیرم!!!! … من زود دختر خاله میشما با من از این تعارفا کنی بیچاره میشی …
به به سلام چه عجب ! من هم همیشه دلم میخواست یزد را ببینم اما هیچوقت نشد خوش به حالت !
سلام

عكس هاي خيلي قشنگي گرفتي
تا اونجا كه من مي دونم اون داستان رو براي كوه بي بي شهر بانو نزديك تهران گفته بودند
راستي كارتت رو تونستي پس بگيري؟
پرسه جان
بيا ببرش …صواب ميکني
شايدم از لج اينکه نبريش خودم شروع کردم
انيس جان
منم خيلي جاهاي ايران رو نديدم
الان هي سعي ميکنم ….برنامه بزارم و برم
امين جان

جات خالي که فرداش اومدم و بعد از اينکه يه سه چهارتا بانک شوت شدم
اما گرفتمش
مرسی خاله پر
عکسهای باحالی بود. ما که قسمت نشد بریم اینجا ها رو ببینیم و فکر هم نکنم به این زودیها بتونم برم. شما تا فرصت داری از اینجاها برو و برای ما هم تعریف کن
دستت طلا
پر جونم .. خیلی خوشحالم که ماموریت خوبی رفته بودی و بهت خوش گذشته
(کاشکی اینجا از این شکلکای ابراز احساسات داشت ) من هم یه مدت خیلی مامورت میرفتم که هم خوش میگذشت و هم سختم بود چون تنها خانوم تو جمع همکارا بودم که خوب مشکلات خاص خودش رو داشت و البته خیلی هم خوش میگذشت…شب رفتن کنار ساحل و قدم زدن یا سوار شدن به کشتی و قایق و شناور ….امیدوارمکه همیشه تو سفر و خوشی باشی عزیزم
عزیزم خیلی عکسای خوشگلی انداختی.
من تاحالا یزد نرفتم ولی اینطوری بدم نیومد یه سری بزنم.
این داستان رو مامان بزرگم وقتی فسقل بودم برام گفته بود. به هر حال داستان یا واقعیت در کل جالبه. عکسها هم جالب بود. ممنون
حميدعزيز …احساس مادربزرگ بودن بهم دست داد
من نميخوام خاله پر باشمممممممممم
کممممممممممککککک
من اينقدر هم هنرمند نيستم بعضي از عکسها کارت پستال هستند

مسافرت خیلی خوبه. حتی شنیدن این قصه های خنده دار هم خوبه. من تصمیم گرفته بودم که تا قبل اومدن ویزا برم همه شهرهای ایران رو ببینم اما از این هواپیماهای غراضه میترسم آخه.
خیلی جاهای ایران رو ندیده رفتم. یکیش هم یزد بود. بعضی جاها رو اون سالهای آخر با تور رفتم که الان برام اون خاطرهها و منظرهها شده بهترین چیزهایی که با خودم آوردم به غربت. ممنون از عکسها. صبح یکشنبهای دلم حال اومد.
salam…mibinid ke man bi khaneman shodim va in persianblog ham rafte roo hava!!!man yazd raftam ama midoonid kheili sale pish vali hala delam mikhad ye bare digeh beram matlabe jalebi bood…dar morede dastan ham ke agar rast bood esmesh afsaneh nemishod …kolan shayad rafte too kuh ya ye ghar va dige kasi peidash nakardeh ma iraniha ham ke karemun afsaneh sazie yekimun dide un dare mire too ghar yeho in afsaneh mesle bargh az jolo cheshmesh gozashte!!!!
eaglebigعزيز
همه وبلاگهاي پرشين بلاگ به جاي دات کام با دات اي ار باز ميشوند
چک کن لطفا
به همه
خودم خيلي کيف کردم از عکسها…خوشحالم که شما هم خوشتان امد
Man ta be hal yaz nabudam.vali yaz baraye man jozve un daste shahr haee ke ehsase khubi nesbet behesh daram.
So, good for you Dear par!for visiting this city:)