یکی از سخت ترین کارهای دنیا مهمون بازی است… اونم برای من که پنج روز هفته صبح میرم و شب میام خانه و پنج شنبه و جمعه رو دوست دارم که لااقل به کارهای عقب مونده برسم
از چهارشنبه شب همه اش رفتیم مهمونی و مهمون بازی تا ساعت 12 شب روز جمعه، حس میکنم آخر هفته ای نداشتم مخصوصا اینکه شب هم نتونستم خوب بخوابم
حال چرا نتونستم خوب بخوابم دیگه یه بحثی هست که برمیگرده به همون بخت بد من
جمعه شب یکی از دوستان درباره دزدگیر ماشین پرسید و اینکه آیا ما راضی هستیم با نه ؟…که بره عین دزدگیر رو نصب کنه که خیالش راحت باشه که مشکلی برای ماشینش پیش نمی یاد
من هم کلی در وصف خوبی دزدگیر ماشین شرح دادم که تا حالا نشده صدای بیخود در بیاره و اذیت بکنه
فکر کنم ساعت 2 بود که سنسور ماشین فعال شد و خونه را روی سرش گذاشت من مطمين بودم که دزد تو پارکینگ امده سریع بلند شدیم و دوربین رو چک کردیم …سرایدار فلک زده داشت دور ماشین می چرخید
گفتیم شاید گربه ای چیزی بوده چون دیگه صداش در نیامد
از چهارشنبه شب همه اش رفتیم مهمونی و مهمون بازی تا ساعت 12 شب روز جمعه، حس میکنم آخر هفته ای نداشتم مخصوصا اینکه شب هم نتونستم خوب بخوابم
حال چرا نتونستم خوب بخوابم دیگه یه بحثی هست که برمیگرده به همون بخت بد من
جمعه شب یکی از دوستان درباره دزدگیر ماشین پرسید و اینکه آیا ما راضی هستیم با نه ؟…که بره عین دزدگیر رو نصب کنه که خیالش راحت باشه که مشکلی برای ماشینش پیش نمی یاد
من هم کلی در وصف خوبی دزدگیر ماشین شرح دادم که تا حالا نشده صدای بیخود در بیاره و اذیت بکنه
فکر کنم ساعت 2 بود که سنسور ماشین فعال شد و خونه را روی سرش گذاشت من مطمين بودم که دزد تو پارکینگ امده سریع بلند شدیم و دوربین رو چک کردیم …سرایدار فلک زده داشت دور ماشین می چرخید
گفتیم شاید گربه ای چیزی بوده چون دیگه صداش در نیامد
اما ساعت پنج و نیم بود که این ماشین، هم ما وهم خودش رو کشت
دیگه من دستم رو گذاشته بودم روی دکمه قطع و تو دلم میگفتم چه شکری خوردم دیشب ازاین تعریف کردم
بالاخره دیدیم فایده نداره به همسر عزیز گفتم برو قطعش کن، دزدگیر نخواستیم
دیگه من دستم رو گذاشته بودم روی دکمه قطع و تو دلم میگفتم چه شکری خوردم دیشب ازاین تعریف کردم
بالاخره دیدیم فایده نداره به همسر عزیز گفتم برو قطعش کن، دزدگیر نخواستیم
همسر عزیز رفت پایین ببینه چه خبره… خودم هم از دوربین چک میکردم
همین که در ماشین باز شد…صدا هم قطع شد
از قرار یک پشه مالاریا… از این گنده ها که عین هیولا میمونه رفته بود اون تو گیر کرده بوده و هی بال بال میزده و سنسور هم فعال میشده
یعنی شانس ما رو ببین تو رو خدا
حالا فهمیدم پشه ها شبا کجا میرن
همین که در ماشین باز شد…صدا هم قطع شد
از قرار یک پشه مالاریا… از این گنده ها که عین هیولا میمونه رفته بود اون تو گیر کرده بوده و هی بال بال میزده و سنسور هم فعال میشده
یعنی شانس ما رو ببین تو رو خدا
حالا فهمیدم پشه ها شبا کجا میرن
فکر کنم دیرش هم شده بود که اینقدر عجله داشت درو براش باز کنیم… حالا عزیز دل من پشه جون! بخواب، ما هم ساعت هفت میریم بیرون تا یک مسیری هم می رسونیمت… پنج صبح کجا میری؟
سنسور خوبم دردسره هاااااا…حالا اگر دزد بود صداش در نمیامد
سنسور خوبم دردسره هاااااا…حالا اگر دزد بود صداش در نمیامد
اینم از محسنات زندگی مدرنه. حالا اگه یه گاری با یه فروند خر داشتی نه اینقدر نگران دزدیده شدنش بودی نه این همه خرج دزدگیرش می کردی نه دزدگیرش شب زاورات می کرد. فقط گاهی آقا خره می زد زیر آواز که باز اونم گوش نوازتر از صدای دزدگیر بود!
ما که اساسا سنسور دزدگیر ماشین رو کلا قطع کردیم… از بس که حالمون رو گرفته …. یه بار که من جلسه بودم این دزدگیر به صدا دراومد اول که اهمیت ندادم یه چند باری در ماشین رو بااین کنترلش باز و بسته کردم اما آبروم رو برد هی دوباره بوقش درمیومد آخر سر مجبور شدم جلسه رو ترک کنم برم ببینم چه خبره … این به اون نشون که 4 بار از طبقه 11ام ساختمون اومدم پائین تا برم تو خیابون ببینم ماشین چشه دیدم خبری نیست باز رفتم بالا باز 5 دقیقه بعدصداش دراومد ..تازه یه بارش هم مجبور شدم بدون آسانسور برم پائین چون ساختمان اداری بود و آسانسور هم تو هر طبقه ای می ایستاد خلاصه که عطایش رو به لقایش بخشیدیم
سلام به پر عزیز
چطوری خانم. کارها خوب پیش میره؟ راستی شما در چه مرحله ای از مهاجرت هستید؟
همه از اول شروع میکنند دیگه. امیدوارم بزودی خبرهای خوبی از مهاجرت بشنوی.
سلام
آره عزیزم تو ایران فیلتر بود سایت مبدا برای همین عوضش کردم اگر خواستی میتونی بری ببینی.
راستی من خرافاتی نیستم اما واقعا به چشم زدن اعتقاد دارم !!!!
حداقل خوبيش اين بوده كه مشخص شد پشه ها شب ها كجا مي روند

ba mazeh bud…:)