مرخصي گرفتم که ساعت 11 برسم مخابرات …سر قراري که با خانمي داشتيم و قرار بود تلفن واحدي رو که خريده بوديم، به قيمت 3 برابربنام بزنن
خانم محترم ساعت 12:10 تشريف آوردند …بدون اينکه به روي مبارکشون بيارن که دير شده منم ديدم جاي مادرم هست ساکت شدم … نزديک من شد و گفت خانم فلاني ؟ گفتم بعله ،خودم هستم
گفت: پول با خودت آوردي؟….من چي بگم آخه به اين آدم؟ تو دلم گفتم نه هنوز قولکم رو نشکوندم …بازم ساکت شدم
خيلي دلم ميخواست که يه چيزي بشه…يه چيزي بگه که من جرقه بزنم
مشغول کارهاي مربوط به نامگذاري و غيره شديم که ديدم…کارمندهاي اداره يه جوري رفتار ميکنن
يکيشون منو برد کنار و گفت شما چرا دارين با اين قيمت تلفن ميخريد…منم گفتم وقتي شرکت مخابرات ميگه ما تلفن نداريم خوب من چيکار کنم…دفتر کار که بدون تلفن نميشه…ديد من دارم بلند حرف ميزنم …گفت خوب و دوباره مشغول کارش شد
کمي بعد …يکي اومد و گفت بايد بريد پيش رييس…فکرکردم چه مشکلي هست؟ به اين خانم گفتم مثل اينکه بايد بريم اونجا…کارمند گفت نه…فقط شما بريد
اول ترسيدم…اما چون حسابي گرم بود و تو اين جور مواقع من منتظرم که کسي چيزي بگه تا منم شروع کنم به شکايت کردن، سريع رفتم تو
اما ديدم بيچاره …ما رو برده تو اتاق تا نصيحتمون بکنه که چرا داريم تلفن گرون ميخريم.
من که اصلا از اينکه اين خانم محترم به زحمت افتاد و اينهمه راه اومد تا تلفنش رو به قيمت گزافي به ما بفروشه ناراحت نشدم
اما همسر عزيز …کلي خجالت کشيد تا به اين خانم بگه… شرمنده …ما تلفن رو نميخوايم
اين اداره هاي دولتي مثل اينکه اينبار به درد ما خوردن..ما هم با يک جعبه شيريني از خجالتشون در اومديم
نتيجه اخلاقي1…وقتي ميخواهي تلفنت رو به قيمت گزافي بفروشي…يک هفته طرفت رو سر ندوون زود بفروش که مخابرات پشيمون ميشه … ديرهم نيا يا اقلا مودب باش که طرف اين جور مواقع نگه دلم خنک شد
نتيجه اخلاقي 2…اين کارمندهاي مخابرات خودشون از کاري که کرده بودن، تحت تاثير قرار گرفتند . تمام وقتي که بعد از اوردن شيريني اونجا بودم…حس کردم کار مردم رو بهتر انجام ميدن
نتيجه اخلاقي 3…ببين ايران چقدر خوبه…ببين چه خوب کار آدمو راه ميندازن