خيلي سخته که ندوني خوشحالي يا ناراحت…راستش اصلا بين حس هام قاطي کردم که کدوم رو باور کنم
از موفقيتهام لذت ميبرم مثل همه آدمهاي ديگه … اما نميدونم آيا اينها واقعا موفقيت هست…؟!؟
اين شعر مدام داره تو ذهن من خونده ميشه
…
منم و يک شناسنامه
يه شناسنامه کهنه
يه چندتا کاغذ پاره
با يه اسم بي ستاره
همينه مدرک بودن
يه اسم خالي و تنها
بعد عمري خونه ساختن
بشي آواره دنيا
…
ماييم و يادگاريها
چندتا عکس و ساز پاره
باز از اوج به صفر رسيدن
خنده دار نيست … گريه داره
خنده دار نيست … گريه داره
این شعر از کیه؟ کار خودته؟
زیاد غم و قصه به دلت راه نده. شعار الکی نمیدم. جدی میگم. برو صفا کن بابا، بیخیال شناسنامهٔ کهنه و اسم بیستاره. اسم مهم نیست. مهم اینه که نیشت تا کجا باز باشه و تا کی بتونی باز نگهش داری. اینو از من بپرس که در جریان تمام این مراحل بودم. وللش بابا، شروع کن
اين واقعا زجر آوره