جستجو - Login
از زندگي

در تاریخ Wednesday 18 April 2007

به نظر مياد زمان خيلي زود ميگذره
يا کارها اينقدرزياد شده که تو اين زمان نمي‌گنجه
يا آدمها توقعشون از خودشون خيلي زياده …که بازم تو اين زمان نمي‌گنجه
گاهي دلم ميخواد اين ساعت رو نگهش دارم
گاهي دلم ميخواد بگم بيخيال همه اين کارها ،مگه چقدر عمر ميکنيم
خيلي چيزا هست که من دلم ميخواد انجام بدم، اما نميشه
هي ميگم خوب اين کار که تموم شد، بَعد…!؟
اما انگار اين بَعد نميخواد بياد
تا کي بايد بدويم…به کجا ميخوايم برسيم…؟!؟
حواسم هست که اين بَعدها هي دارن رد ميشن و ما منتظره بعدي هستيم که هيچوقت نمياد
حواسم هست که براي چه داريم ميدويم و به کجا ميخوايم برسيم
حواسم هست …؟!؟

2 Comments برای "از زندگي"

  1.  
    یکنفر
    April 18, 2007 | 3:42 pm
     

    موافقم
    ولی یکی میگفت هر چه الان خواسته داری بنویس .چون خیلی از چیزهایی که الان داری یه روز خواسته های تو بوده

  2.  
    mayra
    April 23, 2007 | 7:06 am
     

    من فكر مي كنم اين بعد هيچ وقت نمي آد. يعني بعدي وجود نداره. بعد همين زمان حال هست و ما ياد نگرفتيم به نحو احسن از اين حال لذت ببريم.

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI