جستجو - Login
بهانه

در تاریخ Tuesday 27 May 2008

 پرسيدي که دلت چي مي‌خواهد و من ديروز گفتم که هيچ چيز

امروز مي‌دانم … !

دلم مي‌خواست يکجايي بودم که يک کلبه کوچک بود … من نشسته بودم روي صندلي بيرون کلبه و داشتم به دشت جلويم نگاه ميکردم.

چشمم رو که مي‌بستم صداي جيرجيربود و جيک جيک … نه ماشيني بود و نه همهمه‌اي

آنقدر آنجا ميماندم که يادم مي‌رفت از چه خسته شده بودم

جايي را سراغ داري … ؟!؟

 


10 Comments برای "بهانه"

  1.  
    May 27, 2008 | 12:44 pm
     

    فكر كنم كم كم به همونجا مي روي؛
    شنيدم استراليا خوب سكوتي داره؛ مخصوصا شب هاش
    شايد هم …
    ———-
    پر : شايد هم چي؟ … من رو نااميد نکن امين جون …هميشه فکر ميکنم ماها اگر يکجاي خلوت زندگي کنيم حوصلون سر ميره اما اينجا ديگه اگر بخواي بري يکجاي خلوت يکم هم بموني ديگه انگار ممکن نيست… جاده شمال و فشم و … رو ديگه نميشه يک محيط آروم حساب کرد

  2.  
    S.
    May 27, 2008 | 6:03 pm
     

    پر نازنین اگر جایی که اینجوری باشه رو پیدا کردی منم خبر کن. منم برای همین اون سه روز رو رفتم مسافرت. با اینکه اونجایی که موندیم یک هتل بزرگ بود ولی شب‌ها هیچ صدایی نبود و روزها فقط پرنده‌ها می‌خوندن. همه‌ی اونهایی که اومده بودند اونجا انگاری از صدای شهر فرار کرده بودند. ولی نمی‌دونم آدم وقتی بر می‌گرده و چند روز دوباره توی شهر هستش انگاری که اصلا نرفته و استراحت هم نکرده. نمی‌دونم چرا خستگی خروار خروار میاد و مثقال مثقال می‌ره. من همیشه دوست داشتم توی یکی از دهات ایران یه جایی داشتم و شبها با صدای جیر جیرک‌ها می‌خوابیدم و صبح‌ها با پارس سگ ده بیدار می‌شدم و نه با پارس سگ لوس همسایه که جیش داره و باید برای قدم زدن ببرندش بیرون. جایی که من خونه دارم تقریبا آرومه ولی گاهی همین صدای آروم شهر هم عذاب آور می‌شه. توی شهر زندگی کردن یه صدای همهمه‌ی یکنواخت داره که ماها بهش عادت می‌کنیم ولی گاهی که گوش کنی می‌بینی چقدر عذاب آوره. امیدوارم اون گوشه‌ی آروم رو یه روز پیدا کنی. روزهات شاد دوستم.
    ——————————————-
    پر : براي همين هم گفتم که اينقدر بمونم که يادم بره … دقيقا هميني هست که گفتي… وقتي برمي‌گردي انگار نه انگار که استراحت کردي
    توي دهات ايران خواستي جايي رو بگيري من رو هم خبر کن… من خيلي اذيتت نمي‌کنم … سالي يکبار ميام :)

  3.  
    samae
    May 28, 2008 | 7:19 am
     

    من بگم؟! گاجره. یک جایی است توی راه شمال. البته آن جا هم کلبه نیست . هتل اپارتمان است ولی ساکت و ارام است . هم کوه دارد هم نزدیک پیست اسکی دیزین است. هم رودخانه دارد. هم استخر. www.gajereh.ir
    ———————
    پر : ياد هست که يکبار ديگه هم درباره انجا بهم گفته بودي … حتما بايد برم… همسرجان برايمان دو عدد بليط کيش گرفته :)

  4.  
    لینا
    May 28, 2008 | 10:39 am
     

    به نظر من ییلاقهای تالش محشرن. (همونجایی که فیلم رنگ خدا رو بازی کردن)
    —————–
    مرسي لينا جا ن… اتفاقا اونجا هيچوقت نرفتم

  5.  
    May 28, 2008 | 4:11 pm
     

    پر عزیز یک ماه هم که استراحت کنی ها 2 ساعت تهران برت میگردونه به اولش.
    به نظرم برو با همسر این هتل دیزین و دو شب استراحت کن. خیلی فکر کنم خوش بگذره. ما یه زمانی میخواستیم بریم ولی نشد :))

  6.  
    May 28, 2008 | 10:59 pm
     

    سلام… هست اما برای هر کس یه جا اینطوریه!!!…تو تست شما شرکت کردم به خودم امیدوار شدم!!!

  7.  
    May 29, 2008 | 11:40 am
     

    اميدوارم به اين آرامش در كنار همسر عزيزت برسي…
    اين تست قبليت هم خيلي بامزه بود

  8.  
    Mayra
    May 29, 2008 | 1:07 pm
     

    par junam man soragh daram, terase khabgahi ke man hastam. va diruz asr takhto rahat kafe teras nbeshastam va faghat be sesaye parandeha gush dadammm, kheili chasbid. az haminja davatet mikonam be terase kuchike joloye otagham:) age dust dashte bashiii

  9.  
    مهرناز
    May 29, 2008 | 6:06 pm
     

    آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی….دست رو دلم نذار! :(

  10.  
    May 30, 2008 | 11:03 am
     

    اوهوم… همچین نوشتی که آدم هوس میشه ناجور! ;)

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI