جستجو - Login
آری

در تاریخ Monday 7 April 2008

به گاه رفتن هیچ اندیشیده ای؟

به امتداد نگاهت بیندیش

 وبه بالا…

هستی تو را می خواند

 و

 کائنات به تو آری می گوید…

هیچ اندیشیده ای؟


6 Comments برای "آری"

  1.  
    April 7, 2008 | 6:22 pm
     

    سلام…

  2.  
    April 7, 2008 | 6:28 pm
     

    مهرناز عزیزم …
    خوشحالم که اینجا نوشتی…
    فکر کنم که دیگه جرات نکنم خودم بنویسم و اینجا رو واگذار کنم …
    شعرت خیلی قشنگه … راستش گاهی یادم میره

  3.  
    S.
    April 7, 2008 | 7:49 pm
     

    به به…نویسنده ی جدید داریم اینجا؟ معرفی نکردی پر عزیز. مهرناز خانوم خوش اومدی.

  4.  
    April 7, 2008 | 10:19 pm
     

    من هم نوشتن رو به مهرناز تبريك مي گم.
    پس پر جان اسم نويسنده هم پايين هر پست بزنيد؛ كم كم داريد مالتي نويسنده مي شيد ها ;)

  5.  
    April 7, 2008 | 10:49 pm
     

    این بابا اینجا هم عام‌المنفعه است یا چطوریه؟ پر کجا رفت؟ سامنو علیکم مهرناز خانوم. بفرمايید خواهش می‌کنم، بفرمایید. جالبات هستم. خوشوقتم. پر دیگه نمی‌نویسی این‌جا؟ خوب بگو که تو نیستی، ما یه وقت میاییم رو حساب دوستیمون شوخی پوخی کنیم، تو نگو داریم سربه‌سر یکی دیگه می‌ذاریم.
    اولش که شعر رو خوندم اومدم بگم این بیت اول «به گاه رفتن اندیشیده‌ای» یه جورایی ایهام داره. من به هر دو صورت معنایی این جمله اندیشیده‌ام. حالا که فهمیدم پر ننوشته و نویسندهٔ‌جدید داریم، اول گوشهٔ لباسمو که افتاده بیرون می‌کنم تو شلوارم و موهامو تف می‌زنم و می‌گم «بله، به گاه رفتن، به گاه پرواز، اندیشیده‌ام و اگر این ضعف من نبود، چه شیرین بود طعم بازگشت به خانه».

  6.  
    Memo
    April 7, 2008 | 11:29 pm
     

    بسی اندیشیده ام، بسی !

    هرگاه که از یاد برده امش، و باز هم و بازهم . . .

    وه!
    که باز هموست که می خواندم

    می خوانمت، دوباره چنان می خوانمت …

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI