گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست، و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند.
***
پلكان جلو ساختمان،
در فانوس به دست
و در اسراف نسيم،
***
گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
سهراب
bah bah che shere zibaee! man bekheyale khodam sher az sohrab zyad khande bodam, ama in rayadam nemiamad.
خداییش….
بهترین چیز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
صبح به خير
قشنگ بود
صبح به خیر …
چسبید خیلی …
و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو …
این سهراب معجزه بوده …
پ.ن:
به من خو شآمد گفت بازم وبلاگت! احساس میکنم افسردگیم داره بهتر میشه
کاش منم میتونستم کفش به پا کنم و بیام. اصلا اگر میشد بیام پای برهنه بدو بدو میومدم تا عید نشده برسم. روزهات شاد پر نازنین.
آخیش دلم واسه شعرای سهراب تنگ شد.
خيلي وقت بود شعر سهراب نخونده بودم!
ياد جوونيام افتادم ماااااااااااادر.
ببخشید شما قبلها کجا بودید؟ای شیطون.
مسی
همش میگه خوش امدی.یه بار که گفتم:مسی موتوشکر سپاس. ولم کن.
من هیچوقت حال نداشتم برم دنبال شعرهای سهراب اینا. چندتایی هم که قبلاً یه دوستی چیزی واسم خونده بود رو خوشم نیومده بود خیلی. ولی این بد نبود. قشنگ بود. ولی یه کمی ثقیل میگند دیگه. من کلاً قدیمیترا رو بیشتر دوست دارم.
سلام.یه چیزه تازه بگو لطفا.از اردلان سرفراز.مثل:قشنگترین سوغاتیه غبار پیراهن تو ****عمر دوباره ی منه دیدن و بوئیدن تو.
زیبا بود.. من همیشه از شعرای سهراب به خاطر استعاره های زیادش فراریم…توی این شعر فقط مصرع آخرش رو دوست دارم..یعنی در واقع بقیه اش رو نمیفهمم
Zendegi hesse gharibist ke yek morghe mohajer darad…
Hes haye in sher moddate madidist ke tajrobe nemishan, amma sher haye sohrab hamishe doost dashtani hastand