جستجو - Login
زن بودن

در تاریخ Wednesday 7 February 2007

امروز از زن بودن خود در اين ديار بسي خرسند شديممممم
جريان از اين قرار است که ما رفتيم محضر تا سندي رو بنام بزنيم….و از بخت خوب قرار بود به نام من زده بشه…يعني طبق فرمايش آقايان …آقا لطف کردن و ملکشون رو به نام خانمشون ميخواستن بکنن….اينقدر همه بخاطر جوانمردي آقا با تحسين نگاش ميکردند و حرف ميزدند که همسرخان که ميدونست من به چي فکرميکنم والانه که بگم خدايا منو از اينجا ببررررررررررررررررررررررر….هي به من ميگفت ولشون کن
جالب است که اين آقايي که ملک رو ازش خريديم..وقتي ميخواستيم معامله کنيم همش ميگفتن امروز اسب سواريه و نميتونه بياد…فردا اسکي ميره نميشه بياد راستي خصوصيت اين آقاي عزيز اين بود که فارسي به زور ميتونست حرف بزنه و اينقدر هم شعور نداشت که اقلا جلوي ما درباره معامله فارسي حرف بزنه که ما هم بفهميم چيکار داره ميکنه…همه هم کلي مخلصيم …چاکريم بهش ميگفتن
راستش يه کم ياد ناصر ملک مطيعي تو فيلماش ميافتادم
به من هم ميگفت بابا جان…اينقدر عصباني شده بودم که ميخواستم بگم تو به گرد باباي من هم نميرسي
خلاصه ما همه چيز رو تحمل کرديم …آقاي محضر دار هم اگه قرار بود که من جايي رو امضا کنم به آقا ميگفت که به من بگه…وقتي داشتيم از محضر ميومديم بيرون…آقاي محضردار به همسرخان گفت بياييد به شما يه کارت بدم که چون خانم نميتونن بيان سند رو بگيرن…اگه خودتون خواستين بياين بتونيد….من يه کم نگاش کردم….بيشتر نگاش کردم….اميدي بهش نديدم….به همسرخان گفتم مطميني که ما تو تهران هستيم لااقل؟
صحنه رو با فوريت ترک کردم
فکر کنم اگه براي گرفتن سند برم…بگن عجب مرد بي غيرتي بود….زنشو فرستاده از خونه بيرون؟!؟

No comments have been added to this post yet.

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI