جستجو - Login
جينگولنس

در تاریخ Wednesday 16 January 2008

1-چند روزي بود که چشمهام درد مي‌کرد و وقت نمي‌کردم برم دکتر … به توصيه همکاران با چاي سبز و پنبه چندين بار شستشو دادم و بعد از ظهر بدتر شد
وقتي پيش دکتر رفتم متوجه شدم که حساسيت چشمانم حالا تبديل به عفونت شده
2-هر روز صبح با درد گوش سمت راست بيدار مي‌شدم … اثري از سرما خورگي نيست اما از امروز صبح گوش سمت چپم هم درد ميکند

3-درد معده هميشگي سراغم آمده

4-5شنبه اين معلم رقص عزيز جوگير شد و گردن ما را حسابي حال آورد … بطوريکه به زور سرم را تحمل ميکنم

5-ساعت 5 پرواز دارم  … به جايي که يک کوچولو از اينجا سردتر است … خانه مثل بازار شام شده از وسايل سفر. البته من بازار شام را نديده‌ام پس قضاوت کردن کمي دشوار است

6-سرکار هستم و اميدوارم تا ظهر کارها تمام شود … (اينجا چکار ميکنم ؟… خوب دارم غر ميزنم ديگر)

7-راستي تا بحال شصت  پايتان از مفصل درد گرفته؟… عجب دردي دارد

البته اگر فکر ميکنيد که اين نوشته‌ها مال پر است … کاملا در اشتباه هستيد. چون پر اصولا دختر خوب و صبوري است و مثبت مي‌نويسد
اين نوشته‌ها مال بچه بي‌تربيت همسايه ‌است

يک همکار دارم که اينجورمواقع مي‌گويد : جينگولنسش کانفيگور نميشه :)


14 Comments برای "جينگولنس"

  1.  
    January 16, 2008 | 10:38 am
     

    آخ آخ، عجب شير تو شيري شده
    خوب بالاخره مي گذره
    زياد بهش فكر نكن ;)

  2.  
    January 16, 2008 | 12:11 pm
     

    :)))))))) وای وای با این همه درد میخوای بری سفر؟

  3.  
    January 16, 2008 | 6:20 pm
     

    عجب این بچه همسایه دردناکه!! مطمئنم سوار هواپیما که بشه حالش خوب خوب میشه!
    سفر حسابی خوش بگذره :)

  4.  
    S.
    January 16, 2008 | 9:36 pm
     

    این با چایی چشم شستن رو من نمی‌دونم کی مد کرد؟ این چیزها پ.هاش. چشم رو شدید به هم می‌ریزه و باعث می‌شه باکتریها سریع‌تر رشد کنن. انگشت پا از مفصل درد کردن رو هم تجربه کردم. چیز جالبی نیست اصلا. منم سه روزه فک پایینم درد می‌کنه. سفر به خیر و خوشی. روزهات شاد دوست من.

  5.  
    January 16, 2008 | 11:41 pm
     

    درد و بلات بخوره تو سر اون همکارتون که خیلی بانمکه. کلی حال کردم با این تیکه‌ش.
    چه بچهٔ‌همسایهٔ‌باحالی داریدها.

  6.  
    January 17, 2008 | 9:50 am
     

    درود

    همه چی درست میشه … یعنی امیدوارم درست بشه …

  7.  
    January 17, 2008 | 7:22 pm
     

    سلام…عجب…همه دردها یکهو سراغتون اومدن؟….یکی هم اینجا میگه میرواکسیم شانفلنکس زده!!!

  8.  
    January 18, 2008 | 11:02 am
     

    جینگولنسش کانفیگور نمیشه؟؟؟؟؟ … بسیار در چرت و پرت گفتن کم آوردیم!!! :))
    چی شده یهو این همه درد گرفته این همسایه ؟! … ایشالا که خوب میشه تو نصیحتش کن! ;)

  9.  
    January 18, 2008 | 7:13 pm
     

    merci ke delnegarune man hastiii,in hese kheli khubi be man mideh.motasefane hanuz emtehana tamum nashode .jome ayande vali hesabi khasteam.khoda kone ke natije begiramm .bazam manun be omide ruzaye shado shadtar

  10.  
    January 20, 2008 | 5:12 am
     

    سلام دختر بد همسایه
    وقتی دبستانی بودم هر روز که از مدرسه بر میگشتم خواهرم یکی از اسباب بازیها و دفترا و کتابام رو داغون کرده بود تا هم بهش میگفتم چرا اینکارو کردی میگفت من نکردم دختر بد همسایه از رو دیوار اومد اینو پاره کرد و بعد هم رفت !!!

  11.  
    January 20, 2008 | 11:04 am
     

    سلام عزیزم
    امیدوارم سفر بهت خوش بگذره !
    امیدوارم تمامی مریضیهایی که گفتی خیلی زود خوب شه !
    امیدوارم همیشه سرحال باشی!
    امیدوارم از شر این دختر بد همسایه راحت شی!
    امیدوارم همیشه شاد باشی!

  12.  
    January 20, 2008 | 2:57 pm
     

    مي بينم كه از زمين و زمان داره واسه بچه بي تربيت همسايه مي باره ;)

    سفرت هم به سلامت :) زود برگرد.:*

  13.  
    January 21, 2008 | 2:11 pm
     

    چرا اینقدر همه چی قاطی پاطی شده؟
    خوب عوضش داری میری یه سفر که امیدوارم خیلی خوب باشه و همه دردها فراموش بشه.
    زود بیا که منتظریم.

  14.  
    January 22, 2008 | 10:27 am
     

    پر عزيزم هنوز تو سفري؟ :) دلم برات تنگ شد!

Leave a comment




اطلاعاتی برای نظر دادن کاربران
خطوط و پاراگرافها به طور خودکار شکسته میشوند. آدرس ایمیل شما هرگز نمایش داده نمیشود. .

از کلیدهای زیر برای تغییر ظاهر نظر خود استفاده کنید.


RSS نظرات | TrackBack URI