جستجو - Login
5سالگيمان مبارک عزيزم
در تاریخ Tuesday 1 July 2008

پنج سال پيش اين موقع داشتيم جوش ميزديم که آي دير نرسيم و آي بد نشود و …

توي تمام مدت جشن من همه‌اش ميگفتم چرا موهايت عوض نشده و چقدر بد سشوار شده … يادت هست که از ترس اينکه من عصباني نشوم تا چند ماه بعد از عروسيمان نگفتي که ماشين را مجبور شدي ببري کارواش و اصلا آرايشگاه هم نرفتي و خودت با علي يکجوري همه چيز را رديف کردين؟ !

يادت هست که برخلاف تمام نگرانيهايمان … چقدر خوش گذشت

امروز دلم ميخواد که به لحظه لحظه اون روز فکر کنم و خودم را در آن موقعيت قرار دهم … آخر تو که ميداني من عاشق عروسي و عروسي بازي بودم

پنج سال از آن روز ميگذرد … نميدانم چه‌جور است که اين روزها در خوابم تو تازه ميآيي … دوباره درخواست ازدواج ميکني و من دوباره قبول ميکنم

مرسي براي تمام لحظه‌هاي خوبي که توي اين پنج سال به من دادي … !

par @ 10:24 am
Filed under: بدون دسته بندی
سکوت ميکنيم
در تاریخ Saturday 14 June 2008

يکم سرم شلوغ است … بازهم برنامه هاي خوب خوب ريختم ;)

ننوشتم چون قرار بود ديگر غر نزنم  … انگار عادت کردم … تا عصباني ميشوم به خودم ميگويم غر ميزني

عزيزي دارد مي‌رود مثل باقي عزيزاني که رفتند و عادت کرديم … اين عزيز شايد جاي بهتري مي‌رود و برايش هم خوشحالم و هم نگران

هميشه دلم مي‌خواست اولين کسي باشم که مي‌روم … حالا هرکجا که باشد … طاقت رفتن عزيزان را ندارم

پ.ن. : s عزيزم …  اينبارخيلي عکس نگرفتم … اين عکس را اما خيلي دوست دارم … درياي کيش است که اصلا دلت نمي‌ايد ترکش کني … من عاشق اينجام … نمي‌دانم رفته‌اي يا نه اما اميدوارم زود زود آنجا بينمت :)

par @ 8:21 am
Filed under: بدون دسته بندی
مسافرت ميرويم
در تاریخ Saturday 31 May 2008

طبق معمول من بايد خستگي براي خودم تا آنجا ببرم

اينقدر امروز سرم شلوغ است که فکر نکنم تا عصر کارهايم تمام شوند … من هم وقت ناهاري فرار کردم و آمدم اينجا چندتا چيز بگم که هفته پيش تجربه کردم … نکند خدايي ناکرده در دلم بماند و حناق بگيرم

1- اين کومپير احمدبي را حتما امتحان کنيد … در ليست غذا نوشته شده غذاي رژيمي که البته فکر کنم منظور رژيم چاقي است

2- آلبوم جديد آرين که همراه کريس‌دي برگ خواندند بنام بی تو با‌تو هم آمد  … هفته عاشقي را هم من تازگي گرفتم، اگر نشنيده‌ايد حتما بگيريد … ارزش گوش دادن را دارد

3- تاتر مهريه ماه بانو در بولينگ عبدو برگزار مي‌شود که فکر ميکنم براي يک هفته روحيه عوض کردن جاي خوب و نزديکي باشد … من که به اندازه يکسال خنديدم

4- هفته پيش يک کتاب از اسپنسر جانسون خواندم که هنوز دارم سعي ميکنم که به گفته‌هايش عمل کنم همزمان فيلم anger management را هم ديدم … خلاصه شديدا دارم آدم مثبتي ميشوم … خدا خودش بخير کند ;)

تعطيلات خوش بگذرد

par @ 1:15 pm
Filed under: بدون دسته بندی
بهانه
در تاریخ Tuesday 27 May 2008

 پرسيدي که دلت چي مي‌خواهد و من ديروز گفتم که هيچ چيز

امروز مي‌دانم … !

دلم مي‌خواست يکجايي بودم که يک کلبه کوچک بود … من نشسته بودم روي صندلي بيرون کلبه و داشتم به دشت جلويم نگاه ميکردم.

چشمم رو که مي‌بستم صداي جيرجيربود و جيک جيک … نه ماشيني بود و نه همهمه‌اي

آنقدر آنجا ميماندم که يادم مي‌رفت از چه خسته شده بودم

جايي را سراغ داري … ؟!؟

 

par @ 11:06 am
Filed under: بدون دسته بندی
بازهم تست
در تاریخ Sunday 25 May 2008

من همينجوري … بيخودي عاشق اينجور تستهاي زانگول بانگول اينترنتي (در ادامه پست قبل گفتم به ادبياتمان يک چيزي اضافه کنيم) هستم. بعدش … چون که خودم خيلي دوست دارم، فکر ميکنم که شما هم دوست داريد ;)

اين يکي رو هم جواب بديد … !

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی……ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود، ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر   ب- یک موزه   ج-یک هتل   د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا)

شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟

الف-پنجره    ب- در        ج- بالکن   د- تونل زیر زمینی

وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید. ناگهان صدای در زدن می شنوید، در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید.  آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می دهید…پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید..چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می شوید … .دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم 

ب-به اندازه یک اتاق معمولی  

-به اندازه یک جنگل 

د-به اندازه  اقیانوس آرام

دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز    ب-سیاه و سفید      ج- ارغوانی      د-زرد یا پرتقالی      و-رنگ های رنگین کمان

یک میز جلوی شما ظاهر می شود

آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

یک میوه را انتخاب کنید

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد چه شخصي می اندازد ؟

شما میوه را برمی دارید

الف- بلافاصله آن را می خورید

ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید

ج- آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است وبعد به خوردنش ادامه می دهید

د- اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید

از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

این حیوانات را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید

جوابش  را فردا مي‌گذارم که مهيج بشه :)

————————————————–

اينهم جواب :

1- نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید

قصر:ثروت  -  موزه:حرفه و شغل  -  هتل:خانه و عشق -   مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست

2-نشان دهنده نوع زندگی  است که به دنبال آن هستید

پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز

در:زندگی آرام و امن

بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه

تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت

3-فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید

پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده

تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید

اندازه اتاق:میزان ماجراجویی  هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید

رنگ اتاق شخصیت شماست:

قرمز:احساساتی و پر شور-  سیاه و سفید:منطقی  - ارغوانی:ماجراجو -  زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال - رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید

شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد

مربع:ثابت و منصفانه

گرد:شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید

مثلث:شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید

بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید

میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است

این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید

چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید

الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید

ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید

ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید

د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.

 حیوان:

دلفین:شغل و حرفه - فیل:خانواده  -اسب:عشق  -  موش:انتظار و احترام  -  آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است

par @ 2:08 pm
Filed under: بدون دسته بندی
اينهم از زبان مادري
در تاریخ Saturday 24 May 2008

چند روز پيش يک متن انگليسي به دستم رسيد که يک خبر بود و ظاهرا نبايد که خيلي سخت مي‌بود اما من هيچ چيزي از مطلب نفهميدم … طبق معمول از خودم و اينهمه وقتي که براي خواندن اين زبان صرف کرده بودم نااميد شدم

اين چند مدت توي همين فکر بودم که چند نامه و برخورد فارسي داشتم و فهميدم که من بعد از سي و چندسال زندگي و حرف زدن به زبان فارسي، هنوز خيلي کلمه‌ها حتي به گوشم هم نخورده‌اند

امحا ، مماشات ، منات اعتبار، زرث قاطع (که اين آخري را اصلا نمي‌دانم که چجوري مينويسند)؟!؟ …

گويا اين لغتها و خيليهاي ديگر بطور متداول در نامه‌نگاريهاي ما استفاده مي‌شوند … از خيليها که پرسيدم معني را ميدانستند … اما من و خيليهاي ديگر که شايد در کار روزمره، نامه نگاري آنچناني نداريم اصلا به گوشمان هم نخورده

خداوکيلي اين لغتها را از کجا مي‌آورند ؟!؟…

 

par @ 10:12 am
Filed under: بدون دسته بندی
در تاریخ Wednesday 14 May 2008

سرشب که چمدان را زیرو رو می کردیم تا لباسهایت را جا دهیم … با خودم گفتم به کارهای عقب مانده می رسم تا برگردی

آنقدر خسته بودم که فکر میکردم برای خداحافظی هم بیدار نشوم

حالا خوابم هم نمی برد

دلم چه زود برایت تنگ شده

امیدوارم این یک هفته زود بگذرد

سفرت بخیر عزیزم !

par @ 1:26 am
Filed under: بدون دسته بندی
کينه چيزه خوبي نيست … پَر!
در تاریخ Monday 12 May 2008

چقدر بده که از کسي کينه داشته باشي
بدتر اين هست که نخواهي که تلافي کني
اما ته دلت يک چيزي قلقلکت ميدهد ودلت مي خواهد که کاري که با تو کرده، به خودش برگردد
آي ميسوزم … !
هر جور که حساب ‌کني، اين تويي که ضرر کردي
هم کارت انجام نشده و هم داري حرص ميخوري

آي ميسوزم … !

 

par @ 11:44 am
Filed under: بدون دسته بندی
پر
در تاریخ Tuesday 6 May 2008

پر يک آدم عادي است که دلش مي‌خواهد ساده زندگي کند … دلش به محبت همسر عزيز و يک جمله دوستت دارم او … دلش به ديدن و بازي با دو فندق خواهر … دلش به ديدن و بوسيدن پدر و مادرش در آخر هفته ‌ها خوش مي‌شود. 

دلش از ديدن خوابيدن دختر کوچک خواهر با بلوز جا مانده‌اش و دلتنگي او پَر مي‌کشد

آرزو دارد در يک گوشه دنيا با همسر و فرزندش که هميشه دلش مي‌خواسته که پسر باشد و اسمش را سام بگذارد زندگي راحتي داشته باشد … مهم نيست چقدر پول درمي‌آورد، مهم اين است که دلش خوش باشد … دنبال آن خوشبختي هميشگيش است که هيچ‌کجا پيدايش نمي‌کند

شايد هم هميشه داشته و دارد اما خودش نمي‌داند … دنبالش مي‌گردد تا پيدايش کند … اينجا يا هرجاي ديگر.

پر دوست دارد تجربه کند … خطا کند … اشتباه کند … جلو برود … پشيمان شود …سرش به سنگ بخور … و شايد هم برگردد

پر مي خواهد دودل شود … شک کند … اصلا خيلي وقت است که دودل است و به روي خودش نمي‌آورد

راهي را که رفتي بايد تمامش کني … دست پُر يا خاليش فرقي نمي‌کند  مساله اينست که خواستي بروي و رفتي.

اين خودش يک قدم است … جلوتر از تو و اون و اون‌يکي

فکرهايش را کرده‌است خيلي جلوتر از آنکه تو بگويي … خيلي وقت است که فکرهايش را کرده … هنوز هم دارد فکر مي‌کند … فکرهايش که تمام نمي شود …!

اما خوشبخت بودنش با خوشبخت بودن تو شايد فرق دارد … مثل زندگي‌ کردنش

پر مي ‌خواهد ساده زندگي کند … مي‌خواهد تجربه کند … خطا کند … !

 … اما خوشبخت باشد

پ.ن.: گفته‌ام که پدرم هميشه ميگويد خوشبختي به آرامشي است که در درونت داري و من خيلي به حرفش اعتقاد دارم …؟!؟

par @ 11:49 am
Filed under: بدون دسته بندی
نمايشگاه - شمال
در تاریخ Saturday 3 May 2008

اهالي وبلاگستان ساکن وطن … بشتابيد به سمت شمال کشور که در يکقدمي بهشت واقع شده

من شمال زياد رفتم اما هيچوقت  همچين هوايي نديده بودم

به لطف مديرعامل عزيز و نمايشگاه مجدد که اينبار در شمال ايران برگزار مي‌شد … از سه‌شنبه رفتيم شمال و ديروز هم برگشتيم

 … !عکسهاي هنريم را ببينيد :)

تا حالا سه رنگ شقايق ديده بوديد اون هم به اين درشتي …!

اين عکس هم هنر همسر عزيز است

زنبور را هم که ميبينيد ;)

اين حلزون خانم هم قول داد که چشمهاشو جمع نکند وقتي ازش عکس ميگيرم

 

در برگشت هم ديدن اين خانمهاي فعال و اجازه براي گرفتن عکس وگپ زدن با اونها حالم رو جا آورد … حيف که ماشين جلو مديرعامل بود وگرنه آستين بالا ميزدم  …!

کيس افيسر عزيز و گرانقدر هم که خودش را معرفي کرد … اميدوارم پسر خوبي باشد :)

par @ 10:48 am
Filed under: بدون دسته بندی